غدر انديشند ( 1 ) و او را بگيرند . بعد از آنكه حضرت صاحب قرانى به مقرّ عزّ خود نزول فرمود عادلشاه به بساطبوس آمده صورتهاى گذشته به عزّ عرض رسانيد و گفت : من چنين كرامت بزرگ از نتيجهء دولت روزافزون بندگى حضرت مشاهده كردم به تجديد مىخواهم كه بيعت خود را تازه گردانيده از راه اعتقاد طريقه خدمت از سرگيرم .
حضرت صاحب قرانى فرمود كه اين سخن با هيچكس مگوى و مخفى دار با ايشان انعام و احسان فرموده در تربيت و تقويت ايشان افزود . برحسب « التّغافل من شيم الكرام « 1 » » سايه بر آن نينداخت چه گاه باشد كه مرد عاقل و خردمند كامل [ 105 - آ ] دشمن بدخواه را به لطف و احسان دوست نيكوخواه گرداند .
چنان كه در حكايات كسرى آوردهاند كه ميتار نام ( 2 ) يكى از امراى فرس بود مگر به نسبت با كسرى كيدى و مكرى ( 3 ) انديشيده بود و با جمعى اتّفاق كرده . بزرجمهر بر آن حال اطلّاع يافت . كسرى را خبر داد و گفت : صواب آن است كه فردا مجمعى سازى و به حضور امرا و اركان دولت او را بند فرمايى تا ديگران بازنشينند . كسرى قبول كرد روز ديگر كسرى فرمود تا كرسى زرّين جهت ميتار ( 4 ) در پاى تخت كسرى ( 5 ) نهادند و اشارت كرد تا نقود و جواهر بسيار به دو انعام كردند و در اقطاع او بيفزود . بزرجمهر ازاينحال متعجّب شد و به خلوت موجب اين ( 6 ) باز پرسيد . كسرى فرمود كه هرچند تأمّل كردم هيچ بندى سختتر از بند نيكى و ( 7 ) احسان نيافتم و هيچ عضوى لطيفتر از دل او نديدم و سختتر بندى بر لطيفتر عضوى ( 8 ) از اعضاى ( 9 ) او نهادم . فى الجمله ، حضرت صاحب قرانى نيز چنين گناهى به روى آن مجرمان نياورد و در حقّ ايشان تربيت و احسان فرمود و در آن زمستان هر لحظه بىغمى و هردم عشرتى و هرروز طوئى مىفرمود و نسق امور دولت و ملّت را چنانچه شرط جهاندارى و سرورى شد مىفرمود و در كلّيات حالات اجتهادات ( 10 ) بليغ فرمود .
هامش
( 1 ) - م و ل : انديشيده .
( 2 ) - ل : مينارنامى .
( 3 ) - ت : « و مكرى » ندارد .
( 4 ) - ت : او .
( 5 ) - ت : سلطنت .
( 6 ) - م و ل : آن .
( 7 ) - ت : « نيكى و » ندارد .
( 8 ) - م و ل : عضو .
( 9 ) - م و ل : ندارد .
( 10 ) - ل : اجتهاد .
( 1 ) - ص 385 همين كتاب .