بالاى قراقيمان « 1 » به اميرزاده جهانگير رسيد . اميرزاده دلشاد آغا را ، با گلههاى گوسفند كه از حدّ عدد و شمار بيرون بود و الجائى كه گرفته بودند پيشكش كرد و از آنجا كوچ كرد به آتباشى فرود آمدند و در مقام ارپاريازى ( 1 ) « 2 » توقّف نمودند و مباركشاه مكريت ( 2 ) « 3 » امير هزاره كه از بندگان و هواخواهان قديم بود وظايف طوى ( 3 ) مرتّب داشته به خدمتهاى شايسته تقرّب نمود و حضرت امير صاحب قرانى دلشاد آغا را در آن مقام دلشاد ساخته ( 4 ) شرف عقد نكاح ارزانى داشت و حرم شريف را به مهد آن بانوى عظمى آراسته گردانيد و از آنجا كوچ كرده از ولايت يسين « 4 » گذشته به اوزكند آمد و آغاى معظّمه قتلغ تركان آغا با خواتين نوييان و امرا در آن موضع به بساطبوس رسيدند و بعد از طوى و عشرت از اوزكند گذشته متوجّه ولايت خجند شدند و عادلشاه كه حكومت آن ديار ( 5 ) تعلّق به دو داشت طوى به عظمت كرده ، حضرت صاحب قرانى را به سراى خود فرود آورد و پيشتر با شيخ محمّد بيان و امير توركن ( 6 ) « 5 » ارلات با جماعتى عهد كرده بود با يكديگر قرارى كردهاند ( 7 ) كه در آن طوى بزرگ چون شيرهء « 6 » آش ( 8 ) پيش حضرت صاحب قرانى بنهند ، ايشان قصد آن حضرت كنند و در اين روز چون موچه « 7 » گوشت كشيد حضرت صاحب قرانى را از حركات ايشان به الهام دولت چيزى چند معلوم گشته خود را بدان نياورد ، امّا پيش از آنكه شيرهء آش بكشند برخاست و سوار شد و آن طوى به هم برآمد و مفسدان بطال و معطّل بماندند .
در كرّت اول كه به جانب قمر الدّين لشكر كشيده بود شيخ محمّد و عادلشاه و توركن ( 9 ) ارلاط با جماعتى عهد كرده بودند كه هرجا مجال يابند با امير صاحب قران ،
هامش
( 1 ) - م و ل : ارپابازى .
( 2 ) - م و ل : تكريت .
( 3 ) - م و ل : طوى و تقر .
( 4 ) - ت : « دلشاد ساخته » ندارد .
( 5 ) - م و ل : نواحى .
( 6 ) - م : بركن ، ل : بركن .
( 7 ) - م و ل : كرده بودهاند .
( 8 ) - ل : آهش .
( 9 ) - ت : تركمن .
( 1 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « قراقسمان » ، ص 69 ، ظفرنامه على يزدى : « قراقسمان » ، ج / 1 ، ص 190 .
( 2 ) همان : « ارپايازى » ، همان على يزدى : « ارپه يازى » .
( 3 ) همان : « مكريت » ، همان على يزدى : « مكريت » .
( 4 ) ظفرنامه ( فيلكس تاور ) : « سيى » ، ص 70 .
( 5 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « توكن » ، همان .
( 6 ) شيرهء : سينى پايهدار ( احسن التواريخ ، ص 873 ) .
( 7 ) موچه : صاحب منصب ( لغتنامه ) . شايد منظور كسى باشد كه غذا را پيش از خوردن سلطان آزمايش مىكرده .