تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 494

مساهمون:

ص٤٩٤
مسخّر كنيم و اين كار ولادان از هم بركنيم ( 1 ) . اين خبر به قرطمان رسيد . جنيد فى الحال مردان خود جمع آورده به قصر زواره كشيد . زواره در خواب بود ، چون بيدار شد گفت حالا من بىلشكر و سپاه با او سخت‌رويى نمىتوانم كرد . او در اين انديشه بود كه جنيد او را به ( 2 ) پاى قصر آواز داد و او پيش جنيد آمد با غلبهء تمام روى به شهر كردند و شهر پرفتنه بود در سر هر كويى ( 3 ) جنگى تمام و در كوى گنبد و در دشت و جويباره فتنه تمام شده ( 4 ) و خواجه صاعد پيش سلطان اويس بود و سياوخش و محمود و مسعود شاه ملازم و بهادر عمر در قصر نگاه مىداشت . چاردانگه غلبه كردند و در كران جمع شدند خواجه صاعد بيرون آمد و به تدريج مردم اصفهان را ساكن گردانيد و از طرف شاه كيوان پاسبان ( 5 ) شجاع چون خبر واقعه ( 6 ) برادرش به دو رسيد بغايت حزين و ( 7 ) غمگين شد ، پشت اعتضاد و استظهارش منحنى گشت ( 8 ) و بازوى دولتش سستى گرفت . به مراسم تعزيت اقامت نمود فقرا و مساكين را به صلات و صدقات نوازش فرمود و اين دو بيت برخواند : شعر ( 9 )
محمود برادرم شه شير كمين * مىكرد خصومت ز پى تاج و نگين كرديم دو بخش تا برآسايد خلق * او زير زمين گرفت و من روى زمين
ديگرباره بلبل بستان خاطرش طوطى صفت بدين قطعه مترنّم گشت : شعر ( 10 )
بسيار سالها به سرخاك ما رود * كاين ( 11 ) آب چشمه آيد و باد صبا رود اين پنج روزه مهلت ايّام آدمى * بر خاك ديگران به تكبّر چرا رود ( 12 ) دامن‌كشان همى روى امروز بر ( 13 ) زمين * فردا غبار قالبت اندر هوا رود اى دوست بر جنارهء دشمن چو بگذرى * شادى مكن كه با تو همين ماجرا رود
در اين اثنا خبر قصّاد خواجه بهاء الدّين قورچى ( 14 ) و خواجه صلاح رسيد كه بعد از
هامش
( 1 ) - ت : « و كارولاران از هم بركنيم » ندارد . ( 2 ) - م و ل : از . ( 3 ) - ل : سر كويى . ( 4 ) - ت : از « تام و در كوى . . . » تا اينجا ندارد . ( 5 ) - ت : « كيوان پاسبان » ندارد . ( 6 ) - م و ل : ندارد . ( 7 ) - ت : « حزين و » ندارد . ( 8 ) - م و ل : گشته . ( 9 ) - ت : نظم . ( 10 ) - م : ندارد ، ت : بيت . ( 11 ) - ت : اين . ( 12 ) - ت : اين بيت ندارد . ( 13 ) - م و ل : در . ( 14 ) - ت : قرچى .