آذربايجان رود و براين عزيمت از اصفهان بيرون آمده به واسطهء آنكه جمعى از حشم بغداد روىگردان گشته ( 1 ) و به طرف همدان و سهل على فرود آمده بودند شاه محمود بدان طرف متوجّه شد ( 2 ) و ايشان را در قبض آورده . در آن ناحيت غارى هست كه به خوردگان مشهور است و متعارف چنان است كه جمعى شهدا در آنجا آسودهاند و عساكر شاه محمود بىرسمانه در آنجا رفتند ( 3 ) به تقدير ايزدى شاه محمود در آن ايّام زحمت صرع پيدا ( 4 ) شد و از آنجا مراجعت نموده به اصفهان بازگشت و آن حشم را با خود برد ، ( 5 ) پس استعداد لشكر كرده از اصفهان بيرون آمد . چون به جربادقان رسيد عارضهئى صعب طارى شد و بدان سبب به اصفهان مراجعت نمود و روزبهروز قوّت نقصان و ضعف ازدياد مىپذيرفت ، چنان كه ( 6 ) اطبّاى حاذق و حكماى نحرير « 1 » تداوى ( 7 ) كردند نافع نبود و ناجع « 2 » نيامد ( 8 ) و عادت روزگار غدّار خود اين است هركه در ولايت خلقت خلعت بقا پوشيد ، عاقبت ( 9 ) در معرض فنا افتاد دنيا محلّ اقامت و مكان استقامت نيست :
شعر ( 10 )
جهان سفله اگر با كسى وفا كردى * ز كيقباد كجا منتقل شدى به قباد
امرا و اركان دولت خود را مجتمع گردانيد و گفت اين ضعيف را وقت استرداد امانت نزديك و زمان باز سپردن وديعت فراز آمد ، آخرين مرحله دنياست و اولين منزل عقبى .
از اصول و فروع ممالك آنچه حاضر بودند ( 11 ) و توانست استحلال كرد و به خلوت صناديد لشكر را پيش خواند و گفت : برادرزادهام اويس از حضرت آقام ( 12 ) شاه شجاع ( 13 ) محروم و مأيوس گشته و بدين ضعيف ملتجى شده ( 14 ) بعد از دفن اين ضعيف با او بيعت كنيد و احكام او را مطيع و منقاد باشيد . جمله را از وضيع و شريف بر ترغيب در مطاوعت و امتثال اوامر او مبالغت عظيم و تأكيد بليغ نمود و فرمود كه او از عهدهء دارايى
هامش
( 1 ) - ت : گشتند .
( 2 ) - ت : ندارد .
( 3 ) - ت : رفتهاند .
( 4 ) - بازديد .
( 5 ) - م و ل : ببرد .
( 6 ) - م و ل : چندانكه .
( 7 ) - ت : مداوى .
( 8 ) - ت : « و ناجع نيامد » ندارد .
( 9 ) - م و ل : البته .
( 10 ) - ت : بيت .
( 11 ) - ت : بودن .
( 12 ) - ت : آقا .
( 13 ) - ت : ندارد .
( 14 ) - م و ل : گشته .
( 1 ) نحرير : زيرك و ماهر ( منتهى الارب ) .
( 2 ) ناجع : مؤثر ( دهخدا ) .