بريدى به اسم پيشروى روانه گردانيد و پيشكشهاى قيمتى و ما يحتاج طوى ترتيب كرد .
چون به حوالى معسكر همايون رسيدند و در حضرت شاه قضيّهء ( 1 ) تضرّع و تمهيد معذرتى كه از سر عجز عرضه داشته بودند معروض گردانيدند ، شاه را حفاوت ( 2 ) پدرانه در جنبش آمد . فرمود كه اگرچه اين قرّة العين از منهاج مطاوعت انحراف نمود بر مقتضاى « اولادنا اكبادنا « 1 » » مهر ذاتى و شفقت جبلّى با مقتضاى عفو و اغماض گشته پردهء مغفرت بر كردهء او پوشيديم بر همان طريقهء اوّل و قاعده مقرّر متوجّه گردد .
اركان دولت و اعيان لشكر پادشاه ، تعظيم پادشاهزاده را چند ميل استقبال كردند .
سلطان اويس به شرف دستبوس پدر مستسعد شد ، پادشاه بر قاعده او را به نظر عنايت و عاطفت ملحوظ و محظوظ گردانيد و ذيل عفو بر جرايم او مبذول داشت ( 3 ) « مضى ما مضى « 2 » » را تكرار كرده او را به قرار در محلّ اوّل مقام و رتبت بخشيدند و در سلك ديگر سلاطين منخرط « 3 » گشت . ( 4 ) خواجه بهاء الدّين ، كوتوال طبرك و خواجه مصلح الدّين ( 5 ) ، صلاح به شرف بساطبوس ( 6 ) مشرّف گشتند و به نوازش و تربيت بىدريغ سرافراز شد [ ند ] . خواجه جلال الدّين تورانشاه وزير فرمود تا محررّان عرض بيوتات شاهى باز ببينند و خواجه مجد الدّين ( 7 ) قاقم كه توشمال و مسبّب كاكيراق ( 8 ) بود مقرّر شد كه بيوتات شاهى با تحويل و اهتمام خود گيرد . دو ماه متّصل تمام محرّران فارس و عراق به تحرير آن مشغول بودند تا تمام نقود و نفايس خزاين و ملبوسات و مراكب و دواب در قلم آوردند . امراى احشام و صحرانشينان چون امير يعقوب شاه خلج و حاكم جربادقان و حكّام و عملداران قم و كاشان تا حوالى رى و ساوه با ظرايف و ارمغانى ، شرف عتبهء بارگاه يافته به خلعت و سيورغال پادشاهانه ( 9 ) مفتخر و سرافراز گشتند ، و السّلام .
هامش
( 1 ) - ت : قصّه .
( 2 ) - ت : منفعت .
( 3 ) - م و ل : و آيت الفرار .
( 4 ) - ت : گشتند .
( 5 ) - ت : ندارد .
( 6 ) - م و ل : « به شرف بساطبوس » ندارد .
( 7 ) - م و ل : حرير الدّين .
( 8 ) - ت : كراق .
( 9 ) - ت : ندارد .
( 1 ) فرزندان ما جگرگوشههاى ما هستند .
( 2 ) « مضى ما مضى » رفت آنچه رفت . دهخدا ، امثال و حكم ، انتشارات امير كبير ، ج / 4 ص 1719 .
( 3 ) منخرط : در يك صف قرار گرفتن ( غياث ) .