عراق بيرون تواند آمد و چند كلمه فرمود كه منشيان بارگاهش مضمون آن به حضرت شاه شجاع مرفوع گردانند و ( 1 ) شمّهئى از عارضهء خود و اختيار سفر عقبى در قلم آورده ، بعد از آن فرمود بر عرصهئى كه عرضهء فناست چه اعتماد و بر مملكتى كه قابل مهلكت است كدام اعتضاد « 1 » اگر تا غايت از وساوس شيطانى و هواجس ( 2 ) نفسانى با تحريك مفسدان و اصحاب اغراض زلّتى در وجود آمد و جريمهئى صادر شد ، نقوش آن از لوح ضمير به آب عفو و صفح مغسول فرمايند .
شعر ( 3 )
دنيا آن قدر ندارد كه برو رشك برند * اى برادر كه نه محسود بماند نه حسود ( 4 )
* * *
اگر من برنخوردم از نكويى * تو برخوردار باش از خوبرويى
تو دايممان كه صحبت جاودان نيست * من ارمانم و گرنه باك از آن نيست
مرا گر روز و روزى رفت برباد * ترا هرروز روز از روز به باد
بعد از اين وصايا مرغ روح پاكش از حضيض خاك به اوج افلاك پرواز كرد و محنتآباد دنيا را وداع نمود چمن اقبال مبارزى كه به آب شمشير آن جهان پهلوان تازه ( 5 ) و سرسبز بود ، سمت ذبول « 2 » و خمول ( 6 ) يافت .
شعر ( 7 )
فرو رفت آفتابش در سياهى * بنه برخاك برد از پادشاهى
كنار « 3 » عراقيان از آن سوگ آب ( 8 ) زندهرود گشت . هميشه از غايت مكارم اخلاق جهت مخصوصان خود دل مشغولى تمام داشت در زمان رحلت بر زبان مبارك راند .
شعر ( 9 )
بس پريشانم و فكرم ز پريشانى نيست * فكرم آن است كه اين جمع پريشان گردد
هامش
( 1 ) - م : ندارد .
( 2 ) - ت : هواى .
( 3 ) - ت : بيت .
( 4 ) - م و ل : اين بيت ندارد .
( 5 ) - ت : باره .
( 6 ) - ت : زوال .
( 7 ) - ت : نظم .
( 8 ) - ت : لب .
( 9 ) - ت : نظم .
( 1 ) اعتضاد : يارى و مدد ( آنندراج ) .
( 2 ) ذبول : پژمردن ( لغتنامه ) .
( 3 ) كنار : دامن ( غياث ) .