تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
اكابر اصفهان در فكر افتادند كه بعد از او احوال اصفهان [ 103 - آ ] برچه نهج خواهد شد . كمال الدّين حسين جلال پيش جلال مير ميران رفت و گفت : امروز از بزرگان اصفهان كسى كه مردم اصفهان سخن او بشنوند تويى و چنين ( 1 ) امرى پيش آمده است ، در اين باب تدبيرى مىبايد انديشيد . خواجه جلال در جواب ( 2 ) گفت كه خداى تعالى از نو دولت به شاه شجاع داده است ، هيچ بهتر از آن نيست كه ما امروز كس پيش شاه شجاع فرستيم و اظهار مطاوعت ( 3 ) و خدمت كنيم و چاردانگه و دودانگه مجموع بر اين متّفق باشيم . ( 4 ) چون خواجه كمال الدّين پسرزادهء خواجه رشيد اين سخن بشنيد ( 5 ) خواهرزادهء پدر خود امير مظفّر الدّين ( 6 ) سلغر شاه را كه دخترزادهء خواجه رشيد است طلب داشته پيش شيخ ابراهيم فرستاد و گفت : ايشان بيايند تا به اتّفاق پيش خواجه صاعد رويم و در حضور او به هرچه اتّفاق كنيم از آن برنگرديم . بعد از آنكه به حضور خواجه صاعد جمع گشتند و گفتند شاه محمود وصيّت به سلطان اويس مىكند . شيخ ابراهيم گفت سلطان ( 7 ) اويس از پيش پدر به نزاع بيرون آمده است ، صلاح ما نيست كه اختيار تمام به دو بدهيم ، ( 8 ) ما را طرف شاه شجاع رعايت مىبايد كرد . سلطان اويس از اين معنى شمّه‌ئى دريافت و پيش شيخ ابراهيم فرستاد و گفت : دوست و هوادار من هميشه تو بودى و امروز نيز همان چشم مىدارم و من اگرچه به ظاهر از پيش پدر بىاجازت بيرون آمده‌ام ، امّا او مرا فرستاده است كه عمّت فرزند ندارد و اگر روزى ( 9 ) حالى افتد مملكت اصفهان به دست بيگانه افتد بسيار زحمت بايد كشيد تا مسخّر شود يا نشود . در اين اثنا خواجه بهاء الدّين قورچى ( 10 ) و خواجه صلاح الدّين خازن ، خزاين شاه محمود را به قلعهء ( 11 ) طبرك نقل كردند و اختيار قلعه به دست فرو گرفت و شاه محمود چون وفات يافت شهر اصفهان به هم برآمد و هيچ‌كس را پرواى تجهيز و تكفين او نبود ، چنان كه ده كس بر وى نماز نگزاردند و به خفيه دفن كردند . على احمد در ماربين سر برآورد و امير خواجه را بگرفت . خبر به خوران رسيد ، امير بن بهمن نيز با او متّفق گشته ( 12 ) در شب برفت و پهلوان‌زاده لاحين را بگرفت ( 13 ) و عزيمت كردند كه خوران و جروگان ( 14 )
هامش
( 1 ) - ل : همچنين . ( 2 ) - م و ل : « در جواب » ندارد . ( 3 ) - م و ل : اطاعت . ( 4 ) - ت : اتّفاق كنيم . ( 5 ) - م و ل : استماع كرد . ( 6 ) - ت : ندارد . ( 7 ) - ت : ندارد . ( 8 ) - م و ل : دهيم . ( 9 ) - م و ل : ندارد . ( 10 ) - ت : ندارد . ( 11 ) - م و ل : ندارد . ( 12 ) - م و ل : شده . ( 13 ) - م و ل : بگرفتند . ( 14 ) - ت : خسروگان .