وصيّت ( 1 ) و سخن گفتن نشد و به غير از قاضى شيخ على ديگر كسى او را نديد تا وفات يافت و چون خبر وفات او به تحقيق پيوست فى الحال قصد قتل ( 2 ) شيخ حسن كردند و در همان شب او را به دار بقا فرستادند ( 3 ) و سلطان اويس را در پيران ( 4 ) شروان « 1 » و شيخ حسن را در عمارت دمشقيّه مدفن ساختند و مولانا جلال الدّين سلمان در تاريخ وفات سلطان مرحوم اويس فرموده است :
بيت
دو روز رفته ز شهر جمادى الاوّل * شب سهشنبه و تاريخ آن به وقت سحر
معزّ دولت و دين پادشاه شيخ اويس * خدايگان پرى صورت فرشته سير ( 5 )
و روز ديگر سلطان حسين را بر تخت سلطنت نشاندند ( 6 ) و چون سلطان حسين بر تخت نشست امرا و ملازمان و اصحاب ديوان را تربيت فرمود و هركس را كه شغلى به دو مفوّض بود برقرار و بر او مسلّم داشت و امرا ؛ عبّاس و مسافر و محمّد دواتى و عمر قپچاقى و سليمان اتابك و حمزه پسر امير فرّخزاد و صالح و لؤلؤ و اسرائيل و سفر شاه [ 102 - ب ] و ساير امراء به خلاف امير عادل كه در عراق بود و شيخ على اناق كه در همدان بود به سلطنت و حكومت سلطان حسين راضى شدند و بيعت كردند و صورت اين قضيّه بر شيخ على اناق كه در همدان بود و امير عادل كه در سلطانيّه بود رفع كردند ، چون قضيّه واقع شده بود مجال و محلّ نزاع نداشتند ( 7 ) ، بالضّروره راضى گشتند ، تمّت . ( 8 )
ذكر وفات شاه محمود در اصفهان و به حكومت نشستن سلطان قطب الدّين ( 9 )
شاه محمود را بعد از وفات سلطان اويس داعيهء آن شد كه به طرف سلطانيّه و
هامش
( 1 ) - م و ل : ندارد .
( 2 ) - ت : كشتن .
( 3 ) - ت : رسانيدند .
( 4 ) - ل : بيرون .
( 5 ) - م و ل : از « و مولانا جلال الدّين سلمان در تاريخ وفات . . . » تا اينجا ندارد .
( 6 ) - م و ل : نشانده .
( 7 ) - ت : نداشت .
( 8 ) - م و ل : ندارد .
( 9 ) - م و ل : ذكر وفات شاه محمود بن امير مبارز الدّين محمّد مظفّر .
( 1 ) قبر سلطان اويس اكنون در گورستان شادىآباد مشايخ ، در نزديكى تبريز وجود دارد . اين گورستان قديمى در قصبهء پينه شلوار در شش كيلومترى جنوب شرقى تبريز و دو كيلومترى استخر شاه قرار داد .
( پينه شلوار در اصل پير شروان بوده است كه پير شروان صوفى بزرگ در اين قصبه به خاك سپرده شده است ، تاريخ آل جلاير ، ص 51 .