اسير كرده باقى را پراكنده و پريشان گردانيدند . [ 97 - ب ]
امير حسين صوفى بعد از اين قضيّه خود را مستحكم گردانيد و قطعا رخصت نداد كه هيچ آفريده ( 1 ) پاى از دروازه بيرون نهد هرچند چغتائى به ( 2 ) دور و نزديك تاخته ( 3 ) الجا و غنيمت بسيار مىآوردند ، هيچ آفريده ( 4 ) از خوارزميّه ( 5 ) به دفع ايشان مشغول نمىشد . چون عساكر منصوره به مباركى برلب آب كرلان نزول فرمودند امير حسين صوفى بكلّى مستهلك شد و دانست كه به هيچ نوع مقاومت ميسّر نمىشود و مقابله صورت نمىبندد در صلح زده صلاح در آن ديد كه كات و خيوق ( 6 ) را بسپارد و منبعد متعرّض نگردد . در اين باب ايلچيان با تحف و هدايا به حضرت صاحب قرانى فرستاد .
در اثناء اين حال امير كيخسرو پيش حسين صوفى پيغام كرد كه صلح قطعا مصلحت نيست ، مىبايد كه با ( 7 ) هر لشكر كه دارد زود بيرون آيد و مقابله كند كه من در صف معركه [ از ] جرگهء امير تيمور شكسته به او پيوندم . چون فرستادهء امير كيخسرو به امير حسين صوفى رسيد فى الحال با لشكرى كه داشت از شهر بيرون آمد و ياساميشى كرده بىتوقّف به سرلشكر امير صاحب قران رسيد و لشكريان صاحب قرانى ( 8 ) پراكنده شده بودند به جهت تالان « 1 » و تراش هركس به طرفى در رفته . چون حضرت صاحب قرانى آن حال مشاهده فرمود از سر غيرت سوار گشت و به نفس خود گذر آب را گرفت و راه لشكر خوارزم ببست . بهادران و امرا يكيك از محلّ خود تاخته به حضرت مىآمدند تا غلبهء كثير جمع شد و به اتّفاق از جانبين تيرباران بنياد نهادند . اوّل از غلامان امير صاحب قران جرغابق و اباجى و ينساهى خود را بر آب زدند و گذشتند . بعد از آن شيخ على بهادر با پنج نوكر در مقابل خواجه شيخزاده از آب بگذشت و او را براند و همچنين براثر او امير مؤيّد و آق تيمور بهادر و خطاى بهادر و ايلچى بهادر نيز خود را در آب انداختند و عبور كردند ( 9 ) . امّا ايلچى بهادر غرق شد و باقى به سلامت بگذشتند و به اتّفاق به جنگ پيوستند .
القصّه ، آتش جنگ تا به حدّى تيز شد كه امير صاحب قران خواست كه به نفس
هامش
( 1 ) - ت : كمى .
( 2 ) - ت : « كه جغاتاى از » .
( 3 ) - ت : تاخت كردند .
( 4 ) - ت : متنفّس .
( 5 ) - ت : خوارزم .
( 6 ) - ت : خيوه .
( 7 ) - ت : ندارد .
( 8 ) - ت : امير صاحب قران .
( 9 ) - ت : كرد .
( 1 ) تالان : تاراج و غارت ( دهخدا ) .