چون از موضع باغ ادغ ( 1 ) « 1 » و سهپايه گذشتند قراولان ( 2 ) دشمن در برابر آمدند . ( 3 ) فرقهئى از لشكر منصور برايشان حمله كرده و ظفر يافتند و ايشان را گرفته به ياسا رسانيدند آن را به فال مبارك دانستند به حصار كات رسيدند . بيرم خواجه يساول از طرف امير حسين صوفى شحنه بود و مؤيّد قاضى خيوق ( 4 ) با او در حكومت شريك .
چون لشكر بدانجا رسيد از سر ضرورت دروازهء حصار استوار كردند و عرّاده و تير چرخ و آنچه استعداد حصاردارى بود مرتّبه داشتند . ( 5 ) امير صاحب قران فرمود تا لشكريان هيمه و خاشاك كشيده خندق را انباشتند ( 6 ) و كوچه ملك را اشارت كرد تا به خندق درآيد . ترس بر او غالب شده نتوانست ، خمارى يساول را فرمود فرمانبردارى كرده ، در رفت و مبشّر و باى خواجه « 2 » در عقب او رفتند ( 7 ) ، لشكريان ديگر چون آن مشاهده كردند بىتوقّف به خندق درآمدند و از آب گذشته ، اوّل شيخ على بهادر بالاى فصيل برآمد و مبشّر پاى او را گرفت تا برآيد نتوانست و هردو بر زمين افتادند ، ديگرباره شيخ على بهادر برسر فصيل برآمد دشمن نيزهئى حوالهء وى كرد و او آن نيزه را گرفته بشكست و تيغ برسر او راند و لشكريان از هر طرف راه كرده به حصار درآمدند و سپاه دشمن را علف شمشير گردانيدند و ( 8 ) جمله هلاك كرده اموال بغارتيدند و روز ديگر كوچ كرده به طرف خوارزم توجّه نمودند و كوچه ملك را به گناه تقصير آن روز كه در خندق نرفته بود ( 9 ) چوب ياسا زدند و بر دم خر بسته ( 10 ) و به جانب سمرقند فرستادند و امير غياث الدّين ترخان و خواجه يوسف امير تومان پيشتر به منقلاى رفته بودند ، چون به لب آب كرلان رسيدند و منگلى خواجه و كلك ( 11 ) با جمعى از مردم خوارزم به اسم قراولى در لب آب نشسته بودند چون سياهى يكديگر بديدند از طرفين مستعّد حرب شدند و لحظهئى نيك با يكديگر كارزار كردند و از جانبين كوشش بسيار نمودند . عاقبت بهادران چغتاى به يارى دولت ( 12 ) لشكر خوارزم را شكسته جمعى را كشته و بعضى را
هامش
( 1 ) - م و ل : باغ ادع .
( 2 ) - م و ل : قراول .
( 3 ) - م و ل : آمد .
( 4 ) - ت : خيوه .
( 5 ) - ت : داشته .
( 6 ) - م و ل : بينباشتند .
( 7 ) - ت : ندارد .
( 8 ) - ت : « علف شمشير گردانيدند و » ندارد .
( 9 ) - م و ل : « كه در خندق نرفته بود » ندارد .
( 10 ) - ت : بستند .
( 11 ) - م و ل : « منكلى خواجه كلك » .
( 12 ) - ت : « چغتاى به يارى دولت » ندارد .
( 1 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « تاغ اداغ » ، ص 66 .
( 2 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « تاى خواجه » ، همان .