تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١

در اين سال هفصد و هفتاد و چهار ، قصّهء ياغىگرى پهلوان اسد با شاه شجاع است و ابتداى اين قضيّه از ياغى شدن پهلوان اسد است در كرمان ،

و آن در سنهء ثلاث و سبعين و سبعمايه بوده و شاه شجاع در سنهء اربع و سبعين به كرمان آمد و نتوانست گرفت و بعضى از لشكر با برادر خود سلطان احمد آنجا گذاشته به شيراز معاودت نمود و بعد از آن در سنهء خمس و سبعين سلطان احمد نيز ناگرفته پيش شاه شجاع رفت و هم در سنهء خمس ، پهلوان خرّم و عليشاه مزينانى به كرمان آمدند و به حيلت از دست پهلوان اسد بيرون كردند و او را قتل كردند و نيز حكايات معاقب ذكر كرده مىآيد . پهلوان اسد يكى از اسفاهيان خراسان بود ؛ مردى بهادر ، خوش صورت و سيرت . شاه شجاع او را به حكومت كرمان مقرّر گردانيد . بعد از مدّتى كه آنجا قوّت و استظهارى تمام حاصل كرد و امير سيورغتمش افغانى كه برادرزن شاه شجاع بود و او هرگز با شاه شجاع به اختيار يك جهت نبود مگر به تكلّف و ( 1 ) شاه يحيى از يزد هرروز سوداى سلطنتى در دماغ او مىنهاد و افسادى مىكرد و از زبان امراى پادشاه مكتوب مىنوشت و به كرمان مىفرستاد مشتمل بر اعتماد ناكردن بر مزاج شاه شجاع و ايمن نابودن و حزم را رعايت كردن . امّا چون والده شاه شجاع ، مخدوم شاه در كرمان بود پهلوان اسد نمىتوانست كه به يك‌بار دست تمرّد دراز كند تا به جهت كشتىگيران كرمان و خراسانى ميان نوكران پهلوان اسد و ملازمان مادر پادشاه [ برسر ] بنياد ( 2 ) استحكام قلعه ( 3 ) نزاعى سخت واقع شد . بعد از آن هرروز از كرمان كتابتى به شيراز مىرفت و شكوه از پهلوان اسد به عرض شاه شجاع مىرسانيدند .
هامش
( 1 ) - م و ل : « مگر به تكلّف » ندارد . ( 2 ) - ل : بنيان . ( 3 ) - ت : « بنياد استحكام قلعه » ندارد .