خواجه عصام الدّين ماضى ( 1 ) و ساير ائمّه و قضات ، صفت قبّة الاسلام خوارزم كردند كه امروز در روى زمين ( 2 ) مفخر اهل اسلام و مقرّ ( 3 ) علماء انام خاك پاك خوارزم است و روضهء مشايخ كرام نشايد كه به واسطه غرض يك كس در زير دست و پاى لشكر جرّار مستهلك شوند ، اگر صلاح فرمايند يكى از بزرگان متوسّط شود و كلمة ( 4 ) الحقّ چنان كه مصلحت جانبين باشد بگويد تا جنگ و داورى و خون ريختن مرتفع گردد .
امير صاحب قران يراق چنان ديد كه مولانا جلال الدّين كشى متوجّه خوارزم شود و تبليغ رسالت نموده از پند و نصيحت آنچه صلاح داند بگويد . مولانا جلال الدّين ( 5 ) برحسب اشارت عاليه متوجّه شد و بعد از وصول اداى رسالتى كه داشت بگذارد .
امير حسين صوفى از آن رسالت در قهر شد و تندى نمود و گفت : مملكت شما دار الحرب است و بر مجموع مسلمانان به اسم جهاد واجب كه دفع شما كنند ، و باوجود اين ( 6 ) ما متعرّض نمىگرديم چنان مكنيد كه ماوراء النهر را خراب گردانيم ( 7 ) و خاك آن را به توبره به خوارزم بايد كشيدن اين ( 8 ) قهر براند و بفرمود كه مولانا جلال الدّين ( 9 ) را بازداشتند و حكم كرد كه هيچكس پيش او تردّد نكند و موكّلى چند تعيين ساخت كه از دور محافظت او نمايد . ( 10 )
ذكر احوال امير صاحب قران به طرف خوارزم و فوت امير حسين صوفى ( 11 )
چون قضيّهء مولانا جلال الدّين گوشگذار حضرت صاحب قرانى گشت ، فرمان فرمود تا از مجموع قلمرو لشكرها جمع گردد و يراق يورش ترتيب كرده در سيجقان « 1 » ئيل موافق شهور سنهء اربع و سبعين و سبعمايه هجرى ( 12 ) متوجّه خوارزم شد . ( 13 )
هامش
( 1 ) - ت : قاضى .
( 2 ) - م و ل : روزگار .
( 3 ) - ت : معز .
( 4 ) - ت : كلمه .
( 5 ) - م و ل : ندارد .
( 6 ) - ت : آن .
( 7 ) - م و ل : « را خراب گردانيد . » ندارد .
( 8 ) - ت : آن .
( 9 ) - م و ل : او .
( 10 ) - م و ل : « و موكلى چند تعيين محافظت او ساخت » .
( 11 ) - م و ل : « و فوت امير حسين صوفى » ندارد .
( 12 ) - ت : ندارد .
( 13 ) - م و ل : گشت .
( 1 ) ظفرنامه على يزدى : « سچقان » ، ج / 1 ، ص 175 .