ذكر وقايع و حوادث سنهء اربع و سبعين و سبعمايه « 1 » ابتداى قضيّهء امير صاحب قران با خوارزم و حكّام آن و قصّهء ايلچى فرستادن امير صاحب قران به خوارزم پيش حسين صوفى به طلب كات و خيوه و بازداشتن ايلچى ( 1 )
چون امير صاحب قران از سفر مغولستان به مباركى و سعادت به دار السّلطنهء سمرقند نزول فرمود و دوم ( 2 ) كرّت ايلچيان به خوارزم فرستاده بود و پيغام داده كه چون ما را قرب جوارى هست و پيوسته دم دوستى زده با شما اتّحاد ورزيدهايم و به سبب انقلابى كه در اين چندگاه در سمرقند واقع شد خراج كات و خيوق ( 3 ) را كه تعلّق به الوس چغتاى دارد شما تصرّف نمودهايد و از وقت چنگيز خان باز تا اين زمان آن دوپاره ( 4 ) ولايت تعلّق به پادشاهان ما داشته و هيچكس ( 5 ) تا غايت در آن مدخل نكرده .
امير حسين صوفى التفات بدان پيغام نكرده و در جواب گفت [ 97 - آ ] اين ولايت به تيغ مسخّر كردهام هم به تيغ بايد گرفت .
شعر ( 6 )
عروس ملك كه مهرش بريدهاند به تيغ * بجز « 2 » به تيغ مر او را طلاق نتوان داد
امير صاحب قران از خشونت آن جواب در تاب شد و خواست كه در ( 7 ) فور با لشكرى جرّار متوجّه آن ديار گردد . بزرگان ماوراء النهر مثل مولانا جلال الدّين كشى و
هامش
( 1 ) - م و ل : از « و قصّه ايلچى فرستادن امير . . . » تا اينجا ندارد .
( 2 ) - ت : دوسه .
( 3 ) - ت : خيوه .
( 4 ) - ت : باره .
( 5 ) - ت : « هيچكس » ندارد .
( 6 ) - ت : بيت .
( 7 ) - ت : بر .
( 1 ) سال 774 ه . ق .
( 2 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « مگر » ، ص 65 ، ظفرنامه على يزدى : « مگر » ، ج / 1 ، ص 174 .