خود از آن رودخانه بگذرد . امير شيخ محمّد بيان ( 1 ) عنان حضرت صاحب قرانى گرفته پاى مباركش بوسيد و درخواست نمود كه توقّف فرمايد . سخن او قبول كرده در معركه نيامد و ( 2 ) در مقرّ عزّ ( 3 ) خود قرار گرفت و شيخ محمّد خود را در آن ( 4 ) آب انداخت و با اسب از آب بيرون آمد و در آن روز ، كارى چند از او ظاهر شد ( 5 ) كه مگر از رستم در مازندران نشان دهند ( 6 ) . فى الجمله ، از اطراف و جوانب حمله بردند و دشمنان را در پى كرده به دروازه رسانيدند . چنانچه از اوّل روز تا بين الصّلواتين محاربه و مقاتله بود ، بعد از آن دولت قاهره دست زور برآورد و خوارزميان عنان فرار به طرف شهر تافتند و بسيارى از ايشان دستگير شدند و لشكر منصور اموال و اسبان بىشمار گرفتند . چون امير حسين صوفى به خوارزم درآمد از تاب آن غصّه در تب شد و آن تب به مرض الموت پيوسته ( 7 ) بعد از دو سه روز از دار فنا به دار بقا رحلت كرد .
قصّهء بيعت كردن يوسف صوفى به امير صاحب قران و خلف آن نمودن
بعد از چند روز قاصدى آمد و خبر رسانيد كه حسين صوفى به تحقيق وفات يافته و يوسف صوفى به جاى او نشسته ( 8 ) :
شعر ( 9 )
يكى چون رود ديگر آيد به جاى * جهان را نمانند بىكدخداى
بعد از آن ايلچيان در ميان تردّد نمودند ( 10 ) و با يكديگر پيوند و خويشى كرده وحشت را به الفت مبدّل گردانيدند و حال آن بود كه آق صوفى پسر امير ننكقداى ( 11 ) « 1 » دختر پادشاه اوزبك را در نكاح آورده بود و خانزاده دختر ( 12 ) او نبيرهء پادشاه اوزبك را
هامش
( 1 ) - م و ل : ندارد .
( 2 ) - م و ل : « در معركه نيامد و » ندارد .
( 3 ) - ت : ندارد .
( 4 ) - م و ل : ندارد .
( 5 ) - م و ل : به ظهور رسيد .
( 6 ) - ت : دهند .
( 7 ) - ت : پيوست .
( 8 ) - ت : نشست .
( 9 ) - ت : بيت .
( 10 ) - م و ل : كردند .
( 11 ) - م : سكعداى ، ل : بيكغداى
( 12 ) - ت : دخت .
( 1 ) ظفرنامه على يزدى : « ينغداى » ، ج / 1 ، ص 180 .