تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
خود نكنند و به جهت صلاح وقت بر سبيل اوكلكا « 1 » ايشان را اندك تفقّدى نيز فرمودند و حالا ايشان را غافل كردند . و بعد از آنكه نزديك ياغى رسيدند و صفوف معركه بسته شد كپك تيمور لشكر خود را بر كنار آبى بزرگ بداشت و بايستاد . چون لشكر را به واسطهء آنكه آب بزرگ بود گذشتن و عبور ( 1 ) ميسّر نمىشد ضرورت آب را در ميان گرفته ياسال نمودند . خطاى بهادر و شيخ على بهادر به سبب تعصّبى ( 2 ) كه در ميان ايشان بود و پيوسته در باب بهادرى در سر ملأ تراشها و ( 3 ) تلاشها كرده بودند هردو تعجيل نموده خود را بر آب زده ( 4 ) و بگذشتند و حمله كردند چنانچه بعد از روزگارها ، آن سخن باز مىگفتند كه ايشان چند كرّت همديگر را از ميانه چند ( 5 ) ورطهء هايل بيرون آورده‌اند و به سلامت به لشكر خود پيوسته ( 6 ) [ اند ] . فى الجمله ، كپك تيمور سر به صلح درآورد و امرا نيز مصلحت وقت در آن ديدند صلحى كرده مراجعت نمودند ( 7 ) و جماعت مفسدان جلاير را كه حكايت ايشان گذشت مجموع را به ياساق رسانيدند . چون به حضرت امير صاحب قران رسيدند ، امير صاحب قران با ايشان غضب بسيار فرمود و گوشمالى ( 8 ) داد و از غايت غيرت و حميّت به نفس خود عازم و متوجّه مغول شد . بار ديگر لشكرهاى جرّار از يمين و يسار جمع شدند و متوجّه مغولكان ( 9 ) گشتند . ( 10 ) چون كپك تيمور از وصول رايات جهانگشايى خبر يافت مجال آن نداشت كه لحظه‌ئى توقّف كند ، سر در بيابان نهاد و فرار برقرار اختيار كرد . عساكر منصوره آن نواحى را تاخت و تاراج كرده غنايم بسيار و تموّلات بىشمار به دست آورده بازگشتند و دل به كلّى از آن طرف جمع شد ، در مراجعت چون به مرحلهء زرنق رسيدند قضا را امير موسى و زنده حشم و پسر امير خضر يساورى و خانزاده ترمد و شيخ ابو ليث سمرقندى باهم اتّفاق كرده بودند و سوگند خورده كه چون به منزل قراسمان برسند امير صاحب قران را بگيرند و بار ديگر فتنه و آشوب در جهان پيدا آورند . قضا را شخصى كه در آن مشورت محرم ايشان بود بيامد و به مهامّ ( 11 ) دولت خبث باطن ايشان را به حضرت امير صاحب قران عرضه داشت و بر خود
هامش
( 1 ) - م و ل : ندارد . ( 2 ) - ت : بغضى . ( 3 ) - ت : « در سر ملا تراشها و » ندارد . ( 4 ) - م و ل : زدند . ( 5 ) - ت : چنان . ( 6 ) - ت : پيوستند . ( 7 ) - ت : نموده . ( 8 ) - م و ل : گوشمال . ( 9 ) - ت : مغول . ( 10 ) - ت : گشت . ( 11 ) - ت : افهام .
( 1 ) اوكلكا / اوكولكا : عطيه ، بخشش ( لغتنامه ) .