مقاومت نبود روى به جانب شبورغان آورده ( 1 ) و از پل بگذشت و از هول جان پل را خراب مىكرد چون لشكر منصور برسيدند مردم زنده حشم كه از ولايت شبورغان آورده بود روى به پل و گذر ( 2 ) نهادند . چون رسيدند و پل ( 3 ) را خراب يافتند از حيات نوميد شده جهان بر چشم ايشان تاريك شد .
در اين اثنا لشكر برسيد و ايشان را ( 4 ) تيرباران كرد بعضى خود برلب آب ماندند ( 5 ) و بعضى خود را بر آب زدند و غرق شدند ( 6 ) و بعضى به تير ( 7 ) هلاك گشتند ( 8 ) و اندكى از ايشان خلاص يافتند زنده بيرون رفتند . زنده حشم به حصار شبورغان درآمد و امير چاكو با لشكرى تمام در عقب ايشان آن زمستان به محاصرهء قلعه شبورغان گذرانيد و چون فصل بهار شد زنده حشم از قلعه بيرون آمد و دست در دامن امير چاكو زده برگذشته پشيمانى نمود و از افعال بد خود توبه و استغفار كرد .
امير چاكو به حضرت امير صاحب قران آمد و به اتّفاق امرا در باب او شفاعت كردند از راه مكارم اخلاق پادشاهانه اقتدا به سنّت الهى كرده عصيان او را به مكرمت و عصيان مقابله كرد و از خون او درگذشت و هرچه از ولايت ( 9 ) او به ( 10 ) الجاى گرفته بودند حكم فرمود ( 11 ) كه بازگردانند و بعد از طوى و نوازش و خلعت و كمر و شمشير و اسب و گوسفند بسيار در حقّ او انعام فرمود و مرتبهء او بلند گردانيد با وجود آن همه سوابق و لواحق احسان ، بعد از مدّتى باز نفس خبيث او را بر مكر و خديعت داشت امّا چون تدبير او موافق تقدير نيامد از آن كوششها جز و بال و خسار حاصلى نداشت و آدمى را هيچ خصلت بدتر از كفران نعمت و [ حق ] ناشناسى نيست و از آنجا گفتهاند : ( 12 )
شعر ( 13 )
كافر نعمت بسى بتر از كافر * زيرا كه بود كفر يكى كفران دو
هامش
( 1 ) - ت : نهاد .
( 2 ) - ت : ندارد .
( 3 ) - م و ل : آن .
( 4 ) - م و ل : « ايشان را » ندارد .
( 5 ) - م و ل : « بعضى خود برلب آب ماندند » ندارد .
( 6 ) - ت : بگذشتند .
( 7 ) - ت : « به تير » ندارد .
( 8 ) - ت : شدند .
( 9 ) - م و ل : وى .
( 10 ) - ت : ندارد .
( 11 ) - م و ل : شد .
( 12 ) - م و ل : « و از آنجا گفتهاند » ندارد .
( 13 ) - ت : بيت .