مقدار كه تعلّق به ديوان او گرفت معمور گردانيد و متوطّنان و اهالى سبزوار با توابع و لواحق در زمان دولت او مرفّه به فراغ بال و حال روزگار مىگذرانيدند و ( 1 ) هرچه از مال مملكت او حاصل مىشد مجموع به اسفاهيان خود مىداد ( 2 ) به حقيقت از حكّام سربدار هيچ يك برابر او نبودند و او شمع و چراغ آن مردمان بود . در اين كرّت ( 3 ) كه ملك غياث الدّين متوجّه نيشابور گشت ، خواجه على مؤيّد اهالى نيشابور را وعدههاى بسيار داد و ايشان را بر جنگ حريص گردانيد و به جهت ايشان مدد فرستاد ، فامّا بنفسه در سبزوار ساكن شد و چون ملك غياث الدّين به ( 4 ) نيشابور رسيد جماعتى كه به محافظت نيشابور منسوب بودند از دروازه بيرون آمدند و از اين طرف نيز بهادران برايشان ( 5 ) حمله بردند ، تير از كمان چون ژاله و باران ( 6 ) روان گرديد و از برق تيغ آبدار و آتش پيكار اشتعال پذيرفت ( 7 ) از طرفين كوشش بسيار كردند ( 8 ) و بسيارى خسته و كشته گشتند .
عاقبت الامر ، نيشابوريان به شهر رفته ديوار را پناه خود ساختند و از اين طرف هرروز جنگى پيش مىبردند و زيادتكارى دست نمىداد . بعد از چهل روز كه بدين كيفيّت گذرانيدند لشكر ملكى به نواحى و اطراف رفتند و ديهها را اكثر غارت كردند و عجيبتر آنكه به واسطهء فتوى مفتيان نظاميّه اين افعال بد نمىدانستند ( 9 ) ، و خرابى تمام از ايشان بدان طرف راه يافت . باز به طرف هرات مراجعت نمودند و سال ديگر ( 10 ) بر [ اين ] منوال گذشته باز متوجّه نيشابور شد [ ند ] و در اين كرّت از هردو كرّت مقدّم خرابى بيشتر ( 11 ) كردند ، چنانچه اكثر باغات و عمارات كه در نواحى نيشابور بود از بيخ بركندند و بعضى كاريزها بينباشتند ( 12 ) و در درّه بنوار ( 13 ) درختهاى جوز صد ساله و دويست ساله بينداختند ( 14 ) و پوست باز كردند و هرچه در امكان گنجيد از خرابى آن تقصير نكردند ، و يكى از رعايا گرفته پيش ملك آوردند . گفت : هى مردك بنياد اسلام برچند است ؟ برفور فصيحانه گفت : به مذهب خواند سه . يكى غلّات مسلمانان خوردن و [ دوم ] كاريز انباشتن و سه ديگر ( 15 ) درختان قديم و جديد انداختن . ملك را انفعالى هرچه تمامتر پيدا شده ( 16 ) به دار الملك هرات معاودت نمود . [ 94 - ب ] .
هامش
( 1 ) - م و ل : از « متوطّنان . . . » تا اينجا ندارد .
( 2 ) - م و ل : « هرچه از مال . . . » تا اينجا ندارد .
( 3 ) - م و ل : ايّام .
( 4 ) - م : ندارد .
( 5 ) - ت : ملك .
( 6 ) - م و ل : « باران » تكرار شده است .
( 7 ) - م و ل : از « و از برق . . . » تا اينجا ندارد .
( 8 ) - ت : نمودند .
( 9 ) - ت : از « عجيبتر آنكه . . . » تا اينجا ندارد .
( 10 ) - ت : « كرّت سيم رفتن ملك غياث الدّين نيشابور » .
( 11 ) - م و ل : بيش .
( 12 ) - ت : بينداخت .
( 13 ) - ت : سواژ .
( 14 ) - ت : بينداخت .
( 15 ) - م : بيديگر .
( 16 ) - ت : از « و يكى از رعايا . . . » تا اينجا ندارد .