بنابراين مقدّمات در شهور سنة المذكور ( 1 ) لشكرى ساخته گردانيد و متوجّه نيشابور شد و چون خبر توجّه ملك بديشان رسيد خواجه على مؤيّد مردان سپاهى خود را از سبزوار بيرون فرستاده روانهء نيشابور گردانيد و در استحكام شهر مبالغه تمام نمود . چون ملك غياث الدّين به ظاهر نيشابور رسيد در اوايل مردان ( 2 ) ايشان از دروازه بيرون مىآمدند و در كوچه باغها ( 3 ) جنگ مىكردند . بعد از چند روز از آن عاجز آمدند دروازهها ( 4 ) محكم فرو بسته از پس ديوار به ممانعت و مقاتلت مىكوشيدند . اين قضيّه امتدادى يافت و مقصودى بر آن مترتّب نشد . نوّاب ملك صلاح چنان ديدند كه به جانب هرات مراجعت نمايند و سال ديگر بگاهتر عازم آن سفر گردند و آن مهّم به اتمام رسانند .
اندك خرابى كردند و به دار الملك هرات معاودت نمودند ( 5 ) . باز چون فصل زمستان به آخر رسيد ، صحن باغ و راغ ديبائى هفت رنگ بپوشيد و روى كوه و صحرا رشك نگارخانهء چين شد :
شعر ( 6 )
از خاك برانگيخته شد لعل و زمرّد * با باد برآميخته شد مشك و قرنفل
به احضار لشكرها مثال داد و در مدّتى اندك لشكرى بسيار با ساز و وسيلتى ( 7 ) بىشمار كسوت محاربت و سلاح مقاتلت راست كرده و اسباب مصاف و امور هيجا نظم و ترتيب داده همه به وفور آلت و شوكت غرور يافته و به كثرت عدد ( 8 ) و اهبت كوه و صحرا گرفته ، متوجّه نيشابور گشتند و از آن طرف خواجه على مؤيّد ، مردم خود را دلدارى نموده جمعى را به محافظت نيشابور نامزد گردانيده بود كه هريك به نوك ناوك در شب تار سينه مور و ديدهء مار بدوختندى .
شعر
همه سپر تن و شمشير دست و تير انگشت * همه سپهشكن و ديوبند و شير شكار
جنگ را ساخته و حرب را آماده گشته ، ايشان را به نيشابور فرستاد و خود به سبزوار ساكن بود . اگرچه ( 9 ) عرصهء مملكت خواجه على مؤيّد وسعتى زيادت نداشت فامّا ( 10 ) آن
هامش
( 1 ) - ت : « در شهور سنة المذكور » ندارد .
( 2 ) - ت : اسفاهيان .
( 3 ) - ت : باغ .
( 4 ) - ت : بعد از آن دروازهها .
( 5 ) - م : نمود .
( 6 ) - ت : بيت .
( 7 ) - ت : « و وسيلتى » ندارد .
( 8 ) - ت : عدت .
( 9 ) - م و ت : چند .
( 10 ) - م و ل : ندارد .