شعر
دهاده برآمد ز هر دو سپاه * جهان شد ز گَردِ سواران سياه
ز كشته همه دشت آوردگاه « 1 » * سر و دست و پا بود و تيغ و كلاه « 2 »
چون حال بدين مقام رسيد ، امير حسين عاجز شد و در چنين حالى آن قوّت نفس نداشت كه مال را سپر سر و جان و عرض خود گرداند و همّت آن نه كه يك درم به هيچ آفريده دهد .
شعر
چو دارى ز شمشيرزن زر دريغ * دريغ آيدش دست بردن به تيغ
لاجرم اكثر ( 1 ) لشكر متنفّر ( 2 ) گشته ( 3 ) و با او دودل شدند ( 4 ) و از غايت خوف در حصار دربست و به حقيقت در دولت بر خود بسته گردانيد . امير صاحب قران پيغام فرستاد كه اگر جان مىخواهى به پيمان ( 5 ) وفا كن . امير حسين تضرّع نمود و گفت از امارت و دولت و ملك و مال درگذشتهام ، راه من گشاده فرماى تا بيرون آيم و به جانب كعبهء مكرّمه ( 6 ) روم . امير صاحب قران در جواب ( 7 ) فرمود كه دولت تو برگشته است و روز تو به آخر رسيده جز بيرون آمدن و تسليم شدن چاره نيست . « 3 »
آخر الامر بعد از تردّد رسل و رسايل قرار بر آن گرفت كه روز ديگر بيرون آيد و در امان باشد . امير حسين بر آن اعتماد نكرد و در شب با دو نوكر از قلعه بيرون آمد و گريزگاهى مىخواست آن دو رفيق را نيز به چيزى مشغول كرده از ايشان بگريخت و بر بالاى مناره برآمد و آنجا ( 8 ) پنهان شد . امّا چون اجل رسيده بود حيلت و دفع ( 9 ) سود نداشت . و از غرايب اتّفاقات آنكه شخصى را اسبى گم ( 10 ) شده بود و در طلب آن به هر
هامش
( 1 ) - ت : ندارد .
( 2 ) - ت : متفرّق .
( 3 ) - م و ل : شدند .
( 4 ) - م و ل : گشتند .
( 5 ) - ت : همان .
( 6 ) - ت : ندارد .
( 7 ) - م و ل : « در جواب » ندارد .
( 8 ) - م و ل : ندارد .
( 9 ) - م و ل : « و دفع » ندارد .
( 10 ) - م و ل : ضايع .
( 1 ) مطلع : « آن كارزار » ، ص 418 .
( 2 ) همان : « افتاده زار » .
( 3 ) ظفرنامه على يزدى : « حضرت صاحبقرانى ملتمس او را مبذول داشته بفرمود كه هيچ آفريده معترض او نشود تا بيرون آيد و هرجا كه خواهد برود ، امير حسين ديگرباره پيغام فرستاد كه فردا بيرون مىروم و دلخواه آن است كه عهد كنيد كه كسى قصد جان من نكند ، حضرت صاحب قران برحسب دلخواه او عهد كرد . ج / 1 ، ص 151 .