طرف مىگرديد ، فكر كرد كه بالاى مناره برآيد ( 1 ) و در صحرا احتياط كند . چون بر بالاى ( 2 ) مناره برآمد ، امير حسين را ديد و بشناخت ، بيچاره از خوف و خطر جان مشتى مرواريد به دو بخشيد و سوگند داد كه راز ( 3 ) مرا فاش نگردانى و اگر عمر وفا كند و روى دولت باز آيد با تو نيكوييها كنم و ثواب آخرت خود خداى تعالى مىداند . آن شخص به سوگند و عهد او را ايمن گردانيد و فى الحال فرود آمده به حضرت امير صاحب قران آمد و صورت حال معروض گردانيد . چون اين خبر شنودند امراى دولت سوار شده و پيادگان روان كرده اطراف مناره را ( 4 ) فروگرفتند و او را به قهر و جبر فرود آوردند و دست بسته به خدمت امير صاحب قران حاضر گردانيد .
شعر ( 5 )
سرى كه گردن از امرت كشيد گردونش * بر آستان تو اكنون كشانكشان آورد
امير صاحب قران از آنجا كه مكارم ذاتى و شناختن حقوق صحبت و رعايت سوابق خدمت بود ، مىخواست كه از خون او درگذرد . دراينحال كيخسرو زانو زده خون برادر دعوى كرد . امير صاحب قران در آن ( 6 ) تعلّل مىفرمود ( 7 ) و در اين اثنا گريه بر وى غالب شد و مىخواست كه حقوق صحبت را مرئى دارد . امير الجايتو به گوشهء چشم به امير مؤيّد و كيخسرو اشارت كرد ، غلو كردند ( 8 ) و مشورت ناكرده او را به قصاصگاه بردند و به ياسا رسانيدند و پادشاهى كه او نشانده بود با دو پسر ( 9 ) در عقب او به همان راه به عالم عدم فرستادند « 1 » آرى :
« وَ تِلْكَ الْأَيَّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النَّاسِ
* » « 2 » علم دولت هر روز بر بامى مىزنند و خطبهء سعادت و فيروزى هر هفته به نامى مىخوانند . اين واقعه در رمضان سنهء احدى و سبعين و سبعمايه بود . ( 10 )
چون بساط دولت او را در نوشتند شادروان عزّ و جلال امير صاحب قران را
هامش
( 1 ) - ل : برآمد .
( 2 ) - ت : ندارد .
( 3 ) - ل : سرّ .
( 4 ) - م : از « برآيد و در صحرا . . . » تا اينجا ندارد .
( 5 ) - م : ندارد ، ت : بيت .
( 6 ) - م و ل : اين .
( 7 ) - ت : مىنمود .
( 8 ) - ت : كرد .
( 9 ) - ت : در حاشيه آمده است .
( 10 ) - ت : ندارد .
( * ) قسمتى از آيه 140 ، سوره 3 .
( 1 ) دربارهء امير حسين و افول پادشاهى او ، ر . ك : ظفرنامه على يزدى : ج / 1 ، ص 154 .
( 2 ) اين روزها را ميان مردم جابجا مىكنيم .