ترمذ رسيدند و سياهى نمودند ، منقلاى لشكر امير حسين ، خليل و هندو شاه و پولاد بوقا با ديگر امرا كه به اسم منقلاى فرستاده بود چون از دور سياهى لشكر امير صاحب قران ديدند بىآنكه تيرى بيندازند منهزم شدند و بىتوقّف روى به گريز نهادند . ( 1 ) امير صاحب قران در عقب ايشان روانه شد .
دراينحال امير معظم و سيّد محترم سيّد بركه « 1 » كه از جماعت سادات مكّهء - معظّمه زاد [ ها ] اللّه شرفا و تعظيما ( 2 ) به جهت اوقاف حرمين پيش امير حسين آمده بود و محصول موقوفات را طلب داشته امير حسين چون ديد كه مبلغ و مقدار از آن بسيار مىشد به دو ( 3 ) نداد و سيّد را التفاتى كه مناسب حال سادات بزرگ باشد نكرد . سيّد از آن حركت رنجيده اجازت طلبيد و دراينحال با امير صاحب قران ملحق شد و طبل و علم پيشكش كرد و از روح حضرت رسالت و مرتضى على - عليهما السّلام - استمداد آن نموده نفسهاى نيكو راند .
حضرت امير صاحب قران دم و قدم او را مبارك و ميمون دانسته ( 4 ) تمامت اوقاف حرمين را به او معاف و مسلّم داشت و تعظيم و عزّت ( 5 ) او تا به حدّى به جاى آورد كه عالم و عالميان تا دامن قيامت از آن باز خواهند گفت . « 2 »
چون به حدود چغانيان رسيد ، امير چاكو را به جهتانگيز لشكر سلدوز و لشكر خاصّه خود به ختلان فرستاد و امير هندو قرقرا كه بر عقب امير شيخ [ 92 - آ ] محمّد بيان رفته بود به دو رسيده و او را با لشكر بازگردانيده در اين محلّ به معسكر همايون پيوست .
امير صاحب قران به شاه شيخ محمّد بدخشانى قاصد ( 6 ) فرستاده بود و لشكر خواسته و امير حسين اولجاى از قندوز رانده بود . در اين ايّام او و ( 7 ) امير الجايتو و شاه بدخشان و شيخ محمّد بيان مجموع در موضع خلم با جميع توابع و لشكر با ( 8 ) امير صاحب قران ملاقات كردند و كيخسرو كه از امير حسين گريخته بود هم ملحق شد و جميع امرا و
هامش
( 1 ) - م و ت : نهاد .
( 2 ) - ت : شرفها اللّه تعالى .
( 3 ) - م : ندارد .
( 4 ) - ت : داشت .
( 5 ) - ل : حرمت .
( 6 ) - ت : ندارد .
( 7 ) - ت : « او و » ندارد .
( 8 ) - ت : به .
( 1 ) ظفرنامه على يزدى : سيّد بركه ( بركت ) كه از عظماى شرفاى مكه معظمه بود بىقصد وعده و مواضعه در آن منزل همايون به محض اتفاق پيش آمد و طبل و علم كه اظهر علامات سلطنت و پادشاهى است مهيّا و آماده هديه حضرت صاحب قرانى ساخت ، ج / 1 ، ص 145 .
( 2 ) براى اطلاع بيشتر ر . ك : ظفرنامه على يزدى ج / 1 ، ص 146 .