سرداران از اطراف و جوانب روى به آستانه امير صاحب قران آوردند و امير صاحب قران برادران نامدار را منقلاى ساخته پيش فرستاد . شيخ على بهادر ياغى را از دور ديد حمله كرد و جنگى سخت درپيوست ، امّا ظفر نمىيافت . خطاى بهادر حاضر بود ( 1 ) از طرفى ديگر درآمد ( 2 ) و دشمن را به اتّفاق از جاى برداشته براندند ( 3 ) و شيخ على بهادر در آن مصاف چوپان سربدار را كه پشت سپاه امير حسين بود دستگير كرده پيش امير صاحب قران آورد .
ذكر پادشاهى نشاندن سيورغتمش بن خان بن دانشمند چه بن هندو بن تور خان ( 4 ) بن ملك بن اوكتاى قاآن ( 5 ) بن چنگيز خان ( 6 )
چون ضابطه مقرّر و قاعدهء معيّن است كه بىپادشاه كه سايهء حضرت إله است امور مملكت انتظام نپذيرد و قواعد سياست و عدالت استقامت نيابد ( 7 ) و هرگاه كه پادشاهى مستقل ( 8 ) از دودمانى بزرگ كه شايستگى سلطنت ايشان ظاهر باشد نباشد هرجومرج به حال ( 9 ) عالم راه يابد و كارها از حدّ نسق و نظام بيفتد نه سپاه را پشت و پناهى ( 10 ) بود و نه رعيّت را ملجأ و ملاذى باشد و چون شخصى متعيّن اين ( 11 ) منصب جليل ( 12 ) را لايق آيد و متقلّد امور ايالت شود از جوانب و اطراف مفسدان قطع طمع كرده ، سر بر جادّهء اطاعت و فرمانبردارى نهند و قصّه ( 13 ) بنى اسراييل شاهد اين دعوى است كه چون مملكت ايشان از پادشاهى متعيّن خالى شده بود و با وجود آنكه يوشع بن نون ( 14 ) پيغمبر در ميان ايشان بود و به روايتى شمعون و به روايتى اشمويل اين التماس نمودند كه
« لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ
* » يعنى ما را ملكى تعيين كن تا پشت و دل ما به او قوى شود و با كفّار و دشمنان دين جهاد كنيم . بنابراين چون امير صاحب قران قواعد دين و دولت را به ضرب بازوى مردى و يمن طالع مسعود و موافقت تقدير با تدبير و وقوع اتّفاقات حسنه مستحكم گردانيد ( 15 ) خواست كه احياى خاندان چغتاى كرده
هامش
( 1 ) - م و ل : « حاضر بود » ندارد .
( 2 ) - ت : حمله كرد .
( 3 ) - ت : براند .
( 4 ) - ت : بور خان .
( 5 ) - ت : خان .
( 6 ) - ت : « چنگيز خان » ندارد .
( 7 ) - م و ل : نپذيرد .
( 8 ) - ت : ندارد .
( 9 ) - ت : ندارد .
( 10 ) - ت : پناه .
( 11 ) - ت : آن .
( 12 ) - ت : خليل .
( 13 ) - ت : قضّيه .
( 14 ) - م و ت : ندارد .
( 15 ) - م و ل : كرد .
( * ) قسمتى از آيه 246 ، سوره 2 .