برآسمان رسانيدند و منشيان قضا و قدر منشور
« إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ
* » « 1 » از ديوان
« لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ
* *
» « 2 » به اسم شريف او نوشتند و به طغراى
« تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ
* * *
» « 3 » رسانيده زمام حلّ و عقد عالم در كف كفايت او نهادند كه
« قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
* * * *
» « 4 » سايق قضا به تازيانه قدر اسب دولتش را در ميدان ظفر مىراند و رايد ( 1 ) اقبال به استقبال آمده اين بيت مىخواند :
شعر ( 2 )
خدايگانا ايزد تو را فرستادست * كه چار حدّ جهان آنِ تست رو بستان
گواه دعوى ملكت زبان شمشيرست * براى دعوى خود آن گواه مىگذران
چون قضيّه امير حسين به اتمام رسيد و مملكت بلخ در تحت تسخير درآمد ، قلعه و حصار را ويران كردند و عمارتها را از بيخ بركندند و لشكر از اطراف دست غارت برگشودند و غنيمت بسيار گرفتند و آوازهء اين فتح در عالم منتشر گشت . جهانيان از اين قضيّه حسابها برگرفتند و آوازهء صاحب قرانى او در آفاق شايع شد . آنگاه بر آب آمويه پل بسته گذر فرمود و به جانب كش رفت ( 3 ) بعد از چند روز كه آنجا گذرانيد عازم سمرقند شد . چون بدانجا رسيد در محلّ عزّ و مقام انس قرار گرفته به عمارت قلعه و حصار و سرايهاى نامدار امر فرمود مهندسان و بنّايان ( 4 ) برحسب فرمان خانههاى زرنگار ساختند و مواضع [ 93 - آ ] پادشاهانه پرداختند . ( 5 ) و چون مملكت در تحت تصرّف امير صاحب قران آمد به اتّفاق امرا و نوييان سرير ملك و پادشاهى به وجود پادشاه جهان سيورغتمش خان به تجديد بار ديگر مزيّن فرمود و به عشرت و عيش آن سال گذرانيدند . و السّلام . ( 6 )
هامش
( 1 ) - ت : رايت .
( 2 ) - ت : بيت .
( 3 ) - ت : ندارد .
( 4 ) - ت : بانيان .
( 5 ) - ت : پرداخته .
( 6 ) - م و ل : از « و به عشرت . . . » تا اينجا ندارد .
( * ) قسمتى از آيه 26 ، سوره 8 .
( * * ) قسمتى از آيه 23 ، سوره 21 .
( * * * ) قسمتى از آيه 36 ، سوره 3 .
( * * * * ) آيه 26 ، سوره 3 .
( 1 ) ما تو را خليفه روى زمين گردانيديم .
( 2 ) - زبده ، بخش دوم ، ج / 1 ، ص 299 .
( 3 ) - زبده ، بخش دوم ، ج / 1 ، ص 16 .
( 4 ) -