ذكر وفات ملك معزّ الدّين حسين ( 1 )
و در اين سال ملك مرحوم معزّ الحقّ و الدّين حسين را در هرات - صانها اللّه عن الآفات - ( 2 ) عارضهئى صعب روى نمود چنان كه دست طبيب ( 3 ) از دامن مداوات او كوتاه شد و آثار ضعف و امارات موت در خود مشاهده كرد و دريافت كه مرغ روحش از تنگناى قفس قالب مظلم قصد پرواز ( 4 ) عالم علوى دارد ، به استحضار اركان دولت و اعيان حضرت خويش فرمان داد و گفت : اكنون كه ( 5 ) نوبت به انقضا كشيد و زمان به انتها رسيد ، چنان خواهم كه رعايا كه ودايع آفريدگارند - جلّ جلاله و عمّ نواله - در معرض هرجومرج نيفتند و حقّ به موضع استحقاق قرار گيرد . در باب ولايت عهد و تفويض ايالت اثرى مرضى ( 6 ) كه به مقصود مفضى « 1 » باشد نموده شود . غياث الدّين پير على كه فرزند ارشد بود وليعهد خود گردانيد و امداد كرامات دربارهء او مبذول داشت و اعيان دولت و اركان مملكت و ساير رعات و رعيّت را در موالات و مطاوعت او رغبت و تحريص نمود و كافّهء خلق را از وضيع و شريف در امتثال ( 7 ) اوامر او مبالغتى عظيم و تأكيدى بليغ كرد و قبل از آن پسرى ديگر كه از خاتون قوم ارلات داشت ، ملك محمّد كه او را امير خرد مىگفتند قلعهء سرخس به دو داده بود و آن ناحيت به دو گذاشته ، وصيّت فرمود كه همچنان به دو مسلّم دارند و ميان برادران مادّهء ( 8 ) نزاع مرتفع گردانند ( 9 ) و غياث الدّين پير على را وصيّت فرمود كه اگر خواهى كه تقديم محلّ و تقريب مكانت و تمهيد ارباب حرمت دربارهء تو مضاعف شود و رعيّت را رغبت بر مطاوعت و موافقت تو مقصور گردد و نواصى دولت و سپاهى مملكت در قبضهء اقتدارآورى ( 10 ) و از ملوك آفاق به مكارم اخلاق مستثنى شوى البتّه البتّه از ظاهر شرع تجاوز نكنى و بر امر معروف و نهى منكر مواظبت و مداومت نمايى چه در قبيلهء ما تجربه به تحقيق پيوسته است كه هركس مرتكب معاصى شود و بر محرّمات اقدام نمايد دولت پشت بر وى كند و نكبت روى به دو آورد .
هامش
( 1 ) - م و ل : ندارد .
( 2 ) - ت : « صانها اللّه عن الافات » ندارد .
( 3 ) - ت : اطبّاء .
( 4 ) - ت : ندارد .
( 5 ) - ت : ندارد .
( 6 ) - ت : فرضى .
( 7 ) - ت : امثال .
( 8 ) - ت : ندارد .
( 9 ) - ت : گردانيد .
( 10 ) - م و ل : از « و نواصى دولت . . . » تا اينجا ندارد .
( 1 ) مفضى : رساننده ، مباشرتكننده ( لغتنامه ) .