تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
امير حسين مىخواست كه يك جهتان ( 1 ) و حواشى امير تيمور را از ايشان ( 2 ) جدا كند تا او ضعيف و عاجز شود و امير موسى نيز از امير حسين به واسطهء حركتى چند دل دگرگون كرده بود . امير صاحب قران با او مشورت كرده ( 3 ) گفتند بر فعل و قول امير حسين اعتماد نمانده است و مفسدان در مزاج او ( 4 ) مجال تصرّف يافته‌اند ، مىانديشم ( 5 ) كه ناگاه به سخن ارباب اغراض غدرى ( 6 ) كند و مكرى انديشد و قصدى پيوندد . امراى دولت و نوينان مملكت مثل امير داوود و امير چاكو با حضرت صاحب قرانى يك‌دل شده ، حسين بيك و الجايتو و امير حاجى سيف الدّين و عبّاس بهادر و آق‌بوقا بهادر و شيخ على بهادر و دولتشاه بخشى و ايلچى بهادر به تبعيّت ايشان ، اين مجموع نيز بر مخالفت امير حسين اتّفاق كردند و از اطراف و جوانب نيز بدين معنى اتّفاق نموده ( 7 ) و عاقبت اظهار مخالفت نمودند ( 8 ) امير على يساوورى ( 9 ) را كه پيشتر امير صاحب قران دختر خود اكابيكى را نامزد او كرده بود در حالت اين مشورت بىآنكه او را طلب دارند در آن مجلس حاضر شد ، امير صاحب قران و ساير امرا او را از فكر خود آگاه كردند ، او منكرانه ايشان را از آن سخن منع كرد و عقده‌ئى چند پيش ايشان نهاد چنان كه امرا از او متوهّم شدند پس ( 10 ) به استصواب و مشاورت يكديگر او را به ياسا رسانيدند . بعد از آن استعانت از حضرت عزّت - جلّ جلاله - خواسته با لشكرهاى آراسته روى به طرف امير حسين نهادند و شيخ محمّد بيان به طرف خجند رفته بود امير هندوى قرقرا « 1 » را بر عقب او فرستادند ( 11 ) . امير موسى با قول لشكر امير صاحب قران به خرار ( 12 ) « 2 » رسيد از غايت بددلى از مآل آن حال وهم كرد و نيم‌شبى با متعلّقان خود ناخبر سوار گشته به طرف سمرقند مراجعت نمود . چون امير صاحب قران از تخلّف او واقف گشت سيورغتمش اغلان ( 13 ) و امير مؤيّد و حسين ( 14 ) بيك و ساير بهادران را به منقلاى مقرّر فرموده و ( 15 ) خود به قول بايستاد و متوكّلانه از تخلّف امير موسى هيچ دغدغه به خود راه نداد . چون آن منقلا به
هامش
( 1 ) - ل : جهتبان . ( 2 ) - ت : او . ( 3 ) - ل : نموده . ( 4 ) - ت : ندارد . ( 5 ) - ل : مىترسم . ( 6 ) - ل : فكرى . ( 7 ) - ت : نمودند . ( 8 ) - ت : « و عاقبت اظهار مخالفت نموده » ندارد . ( 9 ) - م : يساورى ، ت : يساوهى . ( 10 ) - ت : ندارد . ( 11 ) - ت : فرستاد . ( 12 ) - ل : خزار . ( 13 ) - ت : ندارد . ( 14 ) - ت : حسن . ( 15 ) - ل : ندارد .
( 1 ) ظفرنامه على يزدى ( اورونبانوف ) : « هندو فرفره قبچاق » ، ص 135 . ( 2 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « خزار » ، ص 57 .