نظم
بخل عيبيست كه صد فضل بپوشاند وجود * كيمياييست كه صد عيب هنر گرداند ( 1 )
فى الجمله ، چون امير حسين دل با مردم متغيّر گردانيد و طمع در مال مردم كرده عرض ايشان مىبرد ، دلها همه با او متغيّر شد . امراى دولت و اركان مملكت دامن از مطاوعت او درچيدند و از صحبت او عزلت گزيدند ( 2 ) و امير صاحب قران را بدين امر عظيم ترغيب مىكردند و حضرت صاحب قران احتياط فرموده به تعجيل خوض نمىنمود تا مبالغه از حدّ گذشت و گفتند با وجود استحقاق امارت و ايالت و امكان حصول اين ( 3 ) رتبت و رفعت كسالت و بطالت خاصّه از آن همّت بلند غرابتى هرچه تمامتر دارد و با ( 4 ) استيهال ( 5 ) شغل و رياست و سياست و استطاعت وصول بدان امنيّت تقاعد و تباعد فكيف از آن نفس ارجمند بغايت بديع و بعيد مىنمايد كه « درك الآمال في ركوب الاهوال « 1 » » با ( 6 ) حضرت صاحب قرانى بر مخالفت و معادات امير حسين يك جهت گشته به دلى منشرح و املى منفسح روى به تمشيت كار ملك و دولت آورد و قدم در راه استخلاص ممالك نهاد و دل آن حضرت گواهى مىداد كه امرى بزرگ در اين قضيّه تعبيه است
« لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا
* » « 2 » صدق اللّه العظيم .
هامش
( 1 ) - م و ل : اين بيت ندارد .
( 2 ) - م : گزيد .
( 3 ) - ت : آن .
( 4 ) - م و ل : تا .
( 5 ) - ت : استهال .
( 6 ) - ت : تا .
( * ) قسمتى از آيه 42 ، سوره 8 .
( 1 ) رسيدن به آرزوها در گرو خطر كردنهاست .
( 2 ) تا كارى كه خدا مقرر كرده است واقع شود .