تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦

ذكر مخالفت امير صاحب قران با امير حسين

امير صاحب قران تا غايت بر موجبى كه ذكر رفت در امور ملك و دولت امير حسين وظايف مدد و مساعدت و مردانگى به تقديم مىرسانيد و از سر صدق و اخلاص در روى دشمنان او تيغ مىزد و اعداى او را منكوب و مخذول مىگردانيد و ميان ايشان از ديرباز اسباب خويشى و دوستى به انواع موكّد گشته بود و نوبتى كه كابلشاه ( 1 ) كه امير حسين او را به سلطنت نشانده بود از او گريخته از شهر كش مىگذشت . امير صاحب قران چون معلوم كرد در پى كرده ، حيلت‌ها ( 2 ) كرد و او را گرفته پيش امير حسين فرستاد و به عهد ( 3 ) و شرط دوستى وفا كرده به هيچ وجه در قضاياى او تهاون و خويشتن‌دارى نمىنمود . بعد از اين همه كوشش و جانسپارى به دو پيغام داد كه ولايت خود را كوچ كرده « 1 » پيش ما آى ( 4 ) كه مهمّات موقوف حضور است و پولاد بوقا و خليل مدد اين معنى شده امير حسين را برقصد و ايذاء امير صاحب قران مىداشتند و امير مؤيّد كه داماد امير صاحب قران بود در حالت مستى پسر جاورچى ( 5 ) را هلاك گردانيد و امير حسين ، قاصد فرستاد تا خانهء ( 6 ) شيرين بيك آغا را كه خواهر خردتر امير صاحب قران بود كوچ كنند و اميرزاده جهانگير را فرستاد و به امير صاحب قران پيغام داد كه امير موسى را با ايل خود كوچمال پيش ما فرست و تو ( 7 ) به ضبط ولايت مشغول گشته آنجا باش . و مىخواست كه بدين حيلت او را ايمن گرداند . امير صاحب قران از آنجا كه بعد غور او بود در امور از فكر و تدبير امير حسين به كلّى و جزوى صاحب وقوف بود امّا به حكم ضرورت اغماض ( 8 ) مىكرد و بر آن طريق نامستحسن اغضا ( 9 ) مىنمود . تا بدان رسيد كه امرا اكثر از او متنفّر شدند و امير حسين اگرچه مردى دلير و بهادرى با شمشير بود ، امّا بخيل و ممسك بود و مردم بيشتر بدين سبب از او متنفّر گشتند و روىگردان شدند .
هامش
( 1 ) - م و ل : كابلشاه . ( 2 ) - ت : حيلها . ( 3 ) - تعّهد . ( 4 ) - ت : فرست . ( 5 ) - م و ل : چاورچى . ( 6 ) - ت در حاشيه : « خانهء امير مؤيد » . ( 7 ) - ت : ندارد . ( 8 ) - م و ل : اغماضى . ( 9 ) - م و ت : شد .
( 1 ) ظفرنامه على يزدى : از تلون مزاج خويش و افساد پولاد بوغا كه خويش او بود و امير خليل عهد و سوگند را يكسو نهاده مكر و حيله آغاز كرد و كس فرستاد كه از ايل و الوس آن حضرت هركه را اسمى باشد از كش و آن نواحى كوچانيده به بلخ نقل كنند ، ج / 1 ، ص 142 .