و اختيار عراق بنده راست بنده نوعى سازد كه در هفته اوّل ممالك عراق كلّى و جزوى به نوّاب حضرت سراپرده عصمت متعلّق شود .
سلطان اويس اين كلمات به سمع رضا اصغا فرمود و قرار بر آن شد كه شاهزاده را در عقد نكاح شاه محمود آورند . خواجه تاج الدّين خواست كه پيش از آنكه اين عقد استحكام يابد امير اختيار الدّين حسن را ملوم و معاتب ( 1 ) « 1 » گردانند . در اين ولا امير اختيار الدّين حسن را طلب فرمود . سلطان اويس سؤال كرد كه پادشاه شاه شجاع داعيهء پيوندى داشت تو را با طبل و علم روانه كردن چه محتاج بود ؟ طبل و علم در آذربايجان نبوده و ما ( 2 ) نديدهايم ديگر آنكه در كتابت هيچ از مقام سلطنت و نخوت تنزّل ( 3 ) نكرده و اين ضعيف را برادر خطاب كرده اگر تواضعى به زبان قلم فرمودى در سلطنت او چه منقصت ( 4 ) بازديد آمدى من دختر به برادر مشتاق نمىدهم به بنده و چاكر مىدهم . بر موجب اين مقدّمات كه ذكر رفت دختر سلطان اويس را نامزد شاه محمود كردند .
يكى از اكابر كه در آن زمان در ميان كار بوده حكايت كرد كه بعد از آنكه رسولان هردو برادر در ( 5 ) تبريز پيش سلطان اويس رسيدند و هريك سعى مىكردند كه التماس ايشان به اجابت پيوندد . امير اختيار الدّين حسن مردى خويشتندار و بزرگمنش بود و مكتوب پادشاه ( 6 ) چنانچه تقرير كرده آمده در آن طريقهء فروتنى و تواضع مرئى نداشته و فى الحقيقة حضرت شاه شجاع مدّت العمر با هيچ آفريده فروتنى ننمود الّا در مكتوبات كه به امير صاحب قران نوشتى تواضع و فروتنى نمود . ( 7 ) و در مكتوب شاه محمود به خلاف آن اظهار تذلّل و خشوع كرده سلطان اويس اركان دولت خود را به خلوت طلبيده اين معانى به ايشان در مطارحه افكند كه صلاح چيست ؟ و به كدام برادر ( 8 ) پيوند و خويشى سازيم ؟ مجموع بر آن اتّفاق كردند كه شاه شجاع به بزرگى و خرد و اختيار از شاه محمود زياده است امّا محمود در مقام خدمت و چاكرى است و ديگر آنكه اصفهان متّصل مملكت ماست چون بدين پيوند اختصاص يابد تمامت عراق ملك
هامش
( 1 ) - ت : معاتب .
( 2 ) - ت : يا .
( 3 ) - ت : ترك .
( 4 ) - ت : منصب .
( 5 ) - م و ل : به .
( 6 ) - ت : شاه .
( 7 ) - ت : از « و فى الحقيقة . . . » تا اينجا ندارد .
( 8 ) - ت : ندارد .
( 1 ) معاتب : ملامت كرده شده و سرزنش شده ( آنندراج ) .