تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
داشت و تمليك‌نامه به عرض رسانيد چنانچه در خاطر سلطان اويس و نوّاب و حجّاب پسنديده و مستحسن افتاد . چون خواجه تاج الدّين از نخوت و همّت شاه شجاع معلوم داشت به طريقى مستهجن « 1 » وجهى اقبح بر خاطر سلطان اويس و نوّاب او رفع كرد و چنان نمود كه ملتمس شاه شجاع آن است كه بيايد و با پنجاه هزار سوار [ 90 - ب ] در سلطانيّه اقامت نمايد و پنجاه هزار سوار آذربايجان نيز به تدريج ملازم او شوند تا اگر از جانبى مخالفى حركت كند به زجر و تعريك و مالش او قيام نمايد . از فحواى ملتمس او معلوم مىشود كه بدفعة واحدة طمع در مملكت و لشكر و دختر كرده است و آن زمان كه يك دو فصل بدين طريق بگذراند به زودى عرصهء مملكت باز بايد پرداخت يا سلطنت را وداع ابدى ( 1 ) بايد ( 2 ) كرد تا نفس شريف از آسيب به سلامت ماند و از جانب سلطان قطب الدّين محمود آنكه شهريارى در شوكت و سلطانى متمكّن كه اگر رستم در روى روزگار بودى به طوع و رغبت حلقهء چاكرى او در گوش دل كردى و اگر اسفنديار رويين تن در قيد ( 3 ) حيات بودى غاشيهء بندگى او بر دوش جان گرفتى خود را به ديگر مماليك ملحق مىگردانيد و عرصهء عراق را بر ( 4 ) خدّام مسلّم مىدارد كه مدّت العمر كمر بندگى و نطاق عبوديّت متشمّر دارد و عرصهء آفاق را به زخم شمشير آبدار جهت بندگى حضرت در قبضهء اقتدار و اختيار آورد و ديگرباره عرضه داشت كرد كه امير اختيار الدّين حسن ( 5 ) كليد فارس و نفس ناطقهء شاه شجاع است ، او را مقيّد مىبايد داشت . چون غلبهء ملازم سراپردهء عصمت پناه شاهزاده به طريق ( 6 ) عراق نزول فرمايد در اوّل وهله ممالك عراق كلّى و جزوى تسليم نموده ( 7 ) شاه محمود ( 8 ) متوجّه فارس شود و ديگرباره مملكت فارس در تحت تصرّف آورد ، بلكه ( 9 ) ممالك ( 10 ) كرمان و يزد و ابرقوه و تمام عرصهء سلطنت به جهت آن حضرت مسلّم گرداند و على الدّوام به جانب امرا و اركان دولت تردّد و ملازمت مىكرد و به انواع جذب ( 11 ) خاطر حجّاب و نوّاب و ملازمان و مقرّبان و محرمان مىكرد تا او را در خلوت به حضرت بار حاصل شد . بعد از آن در حضرت به خلوت عرضه داشت كه بنده خود را مخصوص اين ( 12 ) حضرت مىداند
هامش
( 1 ) - ت : ندارد . ( 2 ) - م و ل : ندارد . ( 3 ) - ت : ندارد . ( 4 ) - ت : « عراق را بر » ندارد . ( 5 ) - ت : ندارد . ( 6 ) - ت : طرف . ( 7 ) - م و ل : ندارد . ( 8 ) - ت : از « ممالك عراق . . . » تا اينجا ندارد . ( 9 ) - م و ل ، ندارد . ( 10 ) - ت : ملك . ( 11 ) - ت : حدّت . ( 12 ) - ت : آن .
( 1 ) مستهجن : زشت ، قبيح ( غياث ) .