قورچى با اسباب و اهبتى تمام و بيلاك و ارمغانى پادشاهانه از مراكب و نقود و مرصّعينه و جواهر روانه شد .
مضمون رسالت آنكه : چون سلطان را ايّام و اوقات صرف عيش است و جرغامشى ، اين برادر در حوالى سلطانيّه اقامت نمايد تا آن برادر را از آسيب مخالفان دغدغهئى نباشد و اگر نعوذا باللّه ممالك ( 1 ) را دشمنى بازديد آيد اين برادر به دفع آن اشتغال نمايد تا لا ينقطع مشرب عيش جانب اخوى مصفّا ماند و سلطان بىتفرقهء ايّام ( 2 ) در عيش و كامرانى و عشرت و شادمانى گذراند . چون امير اختيار الدّين حسن به حوالى آذربايجان رسيد يكى را از معتمدان خود به رسم پيشروى روانه گردانيد . چون اركان دولت از رسيدن ايلچى آگاه گشتند شرايط استقبال به جاى آوردند هرچند اعتقاد در شأن حضرت شاه شجاع وافر بود امّا به واسطهء فرط كياست و فطانت ( 3 ) و خطابت رسول كه « ارسل حكيما و لا توصه « 1 » » بر قامت استيهال « 2 » او چست آمده سبب تعظيم و تكريم او « اضعافا مضاعفة « 3 » » شد .
چون شاه محمود از فرستادن امير اختيار الدّين حسن آگاه گشت وزير خود خواجه تاج الدّين مشيزى را كه به حيله و تزوير فرزانه و يگانهء زمانه ( 4 ) بود اختيار كرده به جهت خواستارى دختر سلطان اويس به آذربايجان فرستاد و خواجه تاج الدّين از شاه محمود تقبّل كرد كه اين ضعيف چنان سازد بعد - قضاء اللّه تعالى - كه سلطان اويس امير اختيار الدّين حسن را مخاطب ( 5 ) سازد و در آذربايجان موقوف گرداند و من دختر شاه به عراق آورم . و چون متكفّل امرى خطير شد او را در كلّى امور مملكت و امر رسالت مطلق العنان گردانيد ، اوّلا راى شاه محمود را بر آن قرار داد كه چون با حضرت شاه شجاع تيغ خلاف در ميان است از آن جانب طريق ( 6 ) امّيدوارى متصوّر نه ، بكلّى به جانب سلطان اويس بغداد ( 7 ) ملتجى مىبايد شد و در مقام تواضع و يك جهتى آمدن و اظهار خصوصيّت و خدمتكارى به افراط كردن ، تا باشد كه اين امر كلّى متمشّى شود و
هامش
( 1 ) - ت : مملكت .
( 2 ) - م و ل : ندارد .
( 3 ) - ت : ندارد .
( 4 ) - ت : زمان .
( 5 ) - ت : مخاظف .
( 6 ) - ت : ندارد .
( 7 ) - ت : ندارد .
( 1 ) دانايى را بفرست و به او توصيه مكن .
( 2 ) استيهال : سزاوار و شايسته ( دهخدا ) .
( 3 ) - زبده ، ج / 2 ، ص 908 .