لشكرها آماده مىبايد كرد .
امير حسين امير صاحب قران را فرمود كه منقلاى لشكر شده از آب بگذر و لشكر خود آراسته داشته پيش رو و پيش از تو زنده حشم نيز به لشكر رفته است . امير صاحب قران لشكر خود را از آب گذرانيده روانه شد دشمنان از بيم حملهء او پشت به هزيمت دادند به جانب آلاى رفتند ( 1 ) كيخسرو گريخت و زنده حشم در عقب او بكاول ( 2 ) شد و شيخ محمّد گريخته امير صاحب قران تيكاميشى او فرموده به آب خجند رسانيد و او از آنجا گريخته به طرف تاشكند و اترار روانه شد و رايات دولت مظفّر و منصور به كش درآمد . ( 3 ) و للّه الحمد و المنّة . ( 4 )
ذكر احوال آذربايجان و عراق عرب ( 5 ) در اين سال
امير قاسم برادر سلطان اويس چندگاه بود كه زحمت دقّ داشت در اين سال درگذشت . عزائى عظيم داشته و او را به بغداد بردند و در مشهد امير المؤمنين و امام المتّقين يعسوب المسلمين و قائد غرّ المحجّلين ( 6 ) ، جبيب جبيب ربّ العالمين اسد اللّه الغائب ( 7 ) على بن ابى طالب - كرّم اللّه وجهه و سلام اللّه عليه ( 8 ) - در جوار پدرش امير شيخ حسن دفن كردند . هم در اين سال سليمانشاه خازن كه حاكم بغداد بود وفات كرد و سلطان اويس خواجه مرجان را تربيت فرموده گناه او عفو كرد و علم و نقّاره و قشون داد و به حكومت بغداد فرستاد و او در اين كرّت شش سال متّصل حكومتى بسزا كرد و عمارات عالى بعضى پيشتر ساخته بود و چندى ديگر در اين نوبت بساخت ، هم در اين سال بيرم بيك كه محبوب سلطان ( 9 ) بود به سبب افراط شراب ( 10 ) زحمتى پيدا كرد و بدان فرو رفت . سلطان اويس از ( 11 ) براى او تعزيتى داشت كه ممكن و مقدور نيست كه ديگر مثل آن تعزيت دارند از جمله يكى آنكه پادشاه ، كپنكى « 1 » سياه بر تن سفيد برهنه پوشيده
هامش
( 1 ) - ت در حاشيه : به طرف ختلان .
( 2 ) - ت : نكاول .
( 3 ) - ت در حاشيه : « منصور به طرف شهر سبز بازگشت » .
( 4 ) - م و ل : « و للّه الحمد و المنّة » ندارد .
( 5 ) - ت : ندارد .
( 6 ) - ل : « قائد عزّ المحجلين » ندارد .
( 7 ) - ت : از « امير المؤمنين . . . » تا اينجا ندارد .
( 8 ) - ت : « سلام الله عليه » ندارد .
( 9 ) - م و ل : پادشاه .
( 10 ) - ت : شرب .
( 11 ) - ت : ندارد .
( 1 ) كپنك : پوشش پشمينه كه درويشان پوشند و آن تا كمر است و آستين هم ندارد و چون كفنوارى است آن را كفنك گفتهاند . ( آنندراج ) .