تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
غضب فرمود و ايشان را فى الحال حاضر گردانيده قضيّه پرسيده و گناهكاران را چوب ياسا فرمود زدن ( 1 ) و بعد از آن لشكر بازگردانيده به بدخشان فرود آمدند . ( 2 )

ذكر ياغى شدن شيخ محمّد و كيخسرو با امير حسين نويان ( 3 )

امير حسين قاصدى به جانب امير صاحب قران فرستاد كه كيخسرو و شيخ محمّد ياغى شده‌اند بايد كه بىتوقّف حاضر شوى كه تدبير آن مهمّ بىرأى و مشورت تو ميسّر نمىشود . امير صاحب قران فى الحال سوار شده به سالى ( 4 ) سراى به لب آب رسيده ملاقات كرد . امير حسين آنچه وظيفهء اكرام و احترام باشد به تقديم رسانيد و از مراسم تجليل و تكريم هيچ دقيقه مهمل نگذاشت و در وقتى كه امير صاحب قران در بدخشان نشسته بود شيخ محمّد و كيخسرو سخن گفته بودند و نشانى به امير حسين فرستاده و او آن را محافظت كرده نگاه مىداشت . و امير صاحب قران بر آن مطلع بود دراين‌حال با خود گفت اگر امير حسين را عهد و پيمان درست و راست است و دل با من صافى دارد ، بايد كه آن سخن با من بگويد و آن نشان ( 5 ) به من بنمايد . چون بر آن موجب واقع نشد و از او پنهان داشت در حقّ امير حسين بدگمان شده در فكر مىبود و دراين‌حال در وثاق نشسته بود كه دو مرد درآمدند و نمودند كه امير حسين در حقّ تو انديشهء بد دارد و قصد گرفتن تو كرد . ( 6 ) از آنجا [ 89 - ب ] كه كمال مردى و قوّت نفس و شجاعت و جلادت او بود دل از آن نترسانيد و با كس اظهار نكرد . در اين اثنا شخصى آمد و مكتوبى عرض كرد كه از زبان پادشاه ( 7 ) به امير موسى نبشته بود ( 8 ) كه فرصت نگاه داشته امير تيمور را بگيرد . امير صاحب قران آن مكتوب را پنهان داشت و با خود گفت اين دروغ باشد اگر ايشان را اين در خاطر بودى روز ملاقات قصد كردندى امير موسى را چه‌قدر ( 9 ) آن باشد كه مرا گيرد ، اين فكر فرموده سوار شد و به تاختن ( 10 ) رفت تا آن سخن باز پرسد و درست ( 11 ) راستى آن روشن گرداند . چون رسيد ديد كه امير حسين به كنار آب آمده است . دراين‌حال از كشتى مردى بيرون آمد و در گوش امير حسين گفت كه ياغى رسيده است
هامش
( 1 ) - ت : ادب فرموده . ( 2 ) - م و ل : از « فرمود زدن . . . » تا اينجا ندارد ، ت : از « پرسيده . . . » تا اينجا در حاشيه است . ( 3 ) - ت : ندارد . ( 4 ) - م و ل : شالى . ( 5 ) - ت : مكتوب . ( 6 ) - ت : دارد . ( 7 ) - ت در حاشيه : « عادل خان كه امير حسين به امير موسى نبشته است » . ( 8 ) - ت : ندارد . ( 9 ) - ت : قدرت . ( 10 ) - ت : تاختى . ( 11 ) - ت : ندارد .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 427 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )