تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
شيراغول را گرفت و به ياسا رسانيد . مغولان به هم برآمدند و درآن‌حال شاهان بدخشان تاخت كرده به قندوز درآمدند و غارت كردند . امير صاحب قران و امير موسى گفتند كه امراء مغول به هم برآمده‌اند و لشكر ايشان پراكنده گشته صلاح ما در آن است كه در عقب ايشان برويم و آنچه توانيم از ولايت ايشان تاخت كنيم امير حسين بدان رضا نداد .

ذكر منقلاى فرستادن امير حسين پسر خود جهان ملك ( 1 ) را مصاحب امير صاحب قران گيتىستان ( 2 ) به جانب كوه‌پايه ( 3 ) بدخشان

امير حسين بار ديگر لشكرى ترتيب كرده به جانب بدخشان روانه شد ، چون به موضع كشيم « 1 » رسيد قول لشكر خود را آراسته پسر خود جهان ملك را به امير صاحب قران سفارش ( 4 ) نمود و او را منقلاى لشكر گردانيد . امير صاحب قران از آنجا سوار شده به جانب دشمن [ 89 - آ ] روانه شد و ياغى از كوتل كركس فرود آمدند . چون سياهى لشكر را ديدند روى به گريز نهادند و كوتل جرمونك را گرفتند و آنجا هم توقّف نتوانستند كرد گريختند و پل و گذر آب را خراب كردند و الومها را گرفته بايستادند . امير صاحب قران سعى نمود گذرگاه آب را پيدا كرده و لشكر خود را آراسته از آب بگذرانيد . ياغى از آنجا كه بودند گريختند به جانب بياياء ( 5 ) « 2 » به شاهان بدخشان رسيدند ( 6 ) و باهم متّفق شده بياياء را بگرفتند و در پيش آبى بزرگ و كوهى محكم و درّه [ اى ] عظيم بود . ( 7 ) امير صاحب قران لشكر خود را آراسته بالاى آن كوه برآورد و گاوسر و تورها پيش نهادند و چون سياهى لشكر را ديدند ديگرباره بگريختند و از اين طرف قونكقار و اولانك راههاى آب ( 8 ) آمويه را گرفتند و كمينگاهى كه داشتند استوار كرده ايستاده . ( 9 ) چون منقلاى لشكر امير صاحب قران برسيد بهادران پيش رفته جنگ
هامش
( 1 ) - ت : ندارد . ( 2 ) - ت : ندارد . ( 3 ) - ت : ندارد . ( 4 ) - م و ت : سپارش . ( 5 ) - م : ساباء . ( 6 ) - ت در حاشيه : و آنجا جاى تنگ بود آن را . ( 7 ) - ت : ندارد . ( 8 ) - م و ل : آن آب . ( 9 ) - ت : استاده .
( 1 ) ظفرنامه على يزدى ، ج / 1 ، ص 134 ، مطلع ، ص 400 : « كشم » . ( 2 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور چاپ چكسلواكى ) : « نباتار » ، ص 53 ، ظفرنامه على يزدى : « . . . به طرف بالاى بدخشان گريختند و در دره ارتبج كه جاى بغايت تنگ است . . . » ، ص 26 . مطلع : « سامار ( ؟ ) » ، همان .