ايشان را رانده به آب يام ( 1 ) رسيد و آنجا فرود آمد و زمانى توقّف نمود اسبان را سير كرده سوار شد و در نيازى رسيده توقّف كرد . امير موسى لشكر كشيده و صف آراسته پيش آمد . بهادران باهم ، همسخن گشتند گفتند امير تيمور است و پيش [ 88 - آ ] امير حسين مىرود . امير موسى ( 2 ) گوش بدان سخنها ناكرده جنگ را ساخته شد ، بالضّروره امير صاحب قران نيز دل بر جنگ نهاده حرب را آماده شد و عقلا گفتهاند : « من استرضى و لم يرض فهو شيطان و من استغضب و لم يغضب فهو حمار » يعنى هركس كه رضاى او طلبند و از راه لطف و انسانيّت كه اسمى است بلامسمّى ( 3 ) با او درآيند و او راضى نشود و از راه مردى و مروّت دورى گزيند به حقيقت شيطان باشد و هركه او را از روى غلبه و قهر به غضب آرند و او در غضب نشود ( 4 ) و در مقام بىغيرتى قدم زند از شمار خر و گاو باشد .
امير صاحب قران ( 5 ) حاجى سيف الدّين و خطاى بهادر را با پنجاه مرد فرستاد كه از عقب ايشان درآمده جنگ اندازند و خود با هفتاد سوار به جانب خزار روانه شد ، لشكر امير موسى چون آن ديدند پراكنده و منهزم شدند و بسيارى را از ايشان به هلاك آوردند و بسيارى را در پىكرده فرود آوردند . دراينحال خبر رسيد كه از امير حسين لشكر رسيد ، چون امير صاحب قران آن سخن شنود مراجعت كرده ششصد « 1 » ( 6 ) مرد مرتّب گردانيد و بر بالاى بلندى بايستاد ناگاه از لشكر قراوناس سى قشون مردان گزيده با اسبان خوب بيرون آمدند ميمنه و ميسره آراسته صف كشيدند ، امّا به هم نزديك نمىشدند و سياهى نموده برابر هم مىرفتند ؛ آخر الامر ياغى با لشكر خود برجاى بماند ( 7 ) .
امير صاحب قران با لشكر آراسته بازگشت و شب در ميان به قاينار ( 8 ) رسيد ( 9 ) وقت سحرگاه فرود آمد و پيش از اين قاصدى پنجشنبه نام به امير حسين فرستاده بود و در قاينار و شغشار ( 10 ) « 2 » منتظر وى نشسته ، « 3 » امير حسين بر صلح و ترك جنگ سوگند ياد
هامش
( 1 ) - ت : بام .
( 2 ) - م : امير تيمور و موسى در حاشيه ، ل : امير موسى تيمور .
( 3 ) - ت : ندارد .
( 4 ) - م و ل : « و او غصب نشود » ندارد .
( 5 ) - م و ل : ندارد .
( 6 ) - م و : سيصد .
( 7 ) - ت : ماند .
( 8 ) - ت : قابيار .
( 9 ) - ت : رسيد .
( 10 ) - م و ل : قيبار و سعشار .
( 1 ) مطلع : سيصد مرد ص 396 .
( 2 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « قاينار و شقشار » ، ص 50 ، ظفرنامه على يزدى : « قينار و شعشار » ، ج / 1 ص 128 ، مطلع : « قار و شغار » ، همان .
( 3 ) آن حضرت ايشان را بگذاشت و با دلاوران خويش مراجعت نموده و شبگير كرده از آب كوهك بگذشت و سحرگاه به قينار شقشار نزول فرمود . ظفرنامه على يزدى ، ج / 1 ، ص 128 .