تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
منقلاى لشكر شده از خاص ( 1 ) « 1 » بيرون آمد بر لشكر جهانشاه شبيخون آورد و ايشان را پراكنده و زير و زبر گردانيد و هم در آن ( 2 ) روز به موضع دزك ( 3 ) رسيدند و زمانى توقّف كرده اسبان را آسايش دادند و الجاى مغول را با سيصد مرد در آن موضع گذاشته ( 4 ) و امير صاحب قران با دويست مرد سوار شده توكّل بر خداى تعالى كرده و استعانت و يارى از بارى - جلّ و علا ( 5 ) - خواسته ، سى نفر مرد كارديده پيش فرستاد و خود با صد و هفتاد مرد به راه اينجكاقول روانه شد . دشمنان چون مقدّمهء لشكر ديدند متوهّم شدند و گمان بردند كه لشكر مغول رسيد و قول در عقب است . ملك بهادر ( 6 ) با سه هزار مرد روى به گريز نهادند و چون امير موسى و شيخ محمّد از اين حال خبر يافتند با وجود آنكه بيست هزار مرد داشتند شكست برايشان افتاد و بىتوقّف منهزم و پريشان بازگرديدند و توقّف ناكرده پيش امير حسين رسيدند . در اين اثنا قاصد كيخسرو رسيد و خبر داد كه آن دويست نفر مغول كه در موضع دزك گذاشته بودند مسلمانان را غارتيده و اسير گرفته بازگرديده‌اند اين صورت بر امير صاحب قران بغايت گران آمد ( 7 ) سوار گشته به كيخسرو رسيد و با او مشورت كرده ، فرمود كه رعيّت ودايع حضرت عزّت‌اند و فرداى قيامت احوال ايشان از ما خواهند پرسيد بتخصيص طايفهء مسلمانان كه مطيع و منقاد ما بوده باشند در تدارك اين معنى كاهلى نمىبايد نمود شصت مرد گزيده از لشكر بيرون كرده فرستاد تا از طرف كوه سياهى نمودند باشد كه خوفى برايشان مستولى شود و بدين سبب آن اسيران خلاص يابند . چون سياهى ايشان پديد شد رعب و هراس بر مغولان مستولى گشت ( 8 ) اسيران را با هرچه به غارت برده بودند گذاشته بگريختند و لشكر منصور اسيران را با ( 9 ) اموال در تصرّف گرفتند و خلاص دادند و امير صاحب قران از آنجا كوچ فرموده نصرت قرين و فتح و ظفر ملازم در مقام ( 10 ) خمرك ( 11 ) فرود آمدند . [ 87 - ب ]
هامش
( 1 ) - م و ل : ندارد ، ت : خياص . ( 2 ) - ت : اين . ( 3 ) - ت : ديزك . ( 4 ) - م و ل : گذاشتند . ( 5 ) - م و ل : ندارد . ( 6 ) - م و ل : ندارد . ( 7 ) - م و ل : گران آمد بغايت . ( 8 ) - ت : شد . ( 9 ) - ت : به . ( 10 ) - ت : ندارد . ( 11 ) - م و ل : حمرك .
( 1 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « خواص » ، همان ، ظفرنامه على يزدى « موضع خاوص » ، همان .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 418 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )