تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
امير صاحب قران رفتند ( 1 ) و بعد از تقديم مراسم ثنا و تمهيد وظايف دعا معروض گردانيدند ( 2 ) كه چون لشكر انگيختن موجب خرابى حال رعايا و ممالك ( 3 ) است حسن نيّت و كمال اعتقاد شما آن اقتضا كند كه به مصالحت ميل فرمايند تا مملكت ايمن گردد و رعايا مرفّه و آسوده توانند بود و فرمان حضرت عزّت ( 4 ) براين منوال است كه : « الصّلح خير » « 1 » امير صاحب قران در خواب ديده بود كه در درياى خجند ، عمد « 2 » و سالى ( 5 ) « 3 » بسيار جمع آورده بود ( 6 ) و خود در ميانه دريا بر چوبى نشسته مىداند كه خلاص‌دهنده جز خدا نيست برسر آب ( 7 ) و چوب ، خداى ( 8 ) - عزّ و جلّ - را سجده كرده از حضرت او به تضرّع و ابتهال خلاص و نجات طلبيد ؛ و چون از خواب بيدار شد به رأى شريف خود آن خواب را به لشكر تعبير فرموده بود . چون علما و مشايخ صلح را شفاعت كردند صورت آن خواب به خاطر مباركش آمد ، صلاح در آن ديد كه در آن باب مبالغت ننمايد و دل به امير حسين ، صافى كرده از سر جنگ و خصومت درگذرد و انديشه فرمود كه بىتكلّف آمد و شد خلايق توقّف در اين كار تأخير ننمايد . مصلحت چنان ديد كه از سر صدق نيّت عقد محبّت تازه كرده به نفس خود به جانب امير حسين رود و سخنى كه باشد روى در روى گفته صلح و صفا كنند . بنابراين نيّت سوار شده وقت طلوع آفتاب بر در شهر سمرقند رسيد با سيصد ( 9 ) مرد و مىخواست كه در شهر رود ، شخصى از سمرقند ( 10 ) بيرون آمده خبرى دروغ در ميان خلق انداخت كه امير حسين وفات يافت . امير صاحب قران مصلحت چنان ديد كه در رفتن به شهر تعجيل ننمايد تا تحقيق قضايا كرده معلوم شود كه مصلحت وقت در چيست ؟ بدين سبب به سوى شادمان روان شد ، از لشكر امير حسين هفت ( 11 ) قشون در راه پيش آمدند ، چون قصد طرف او كردند
هامش
( 1 ) - ت : آمدند . ( 2 ) - گردانيده . ( 3 ) - ت : رعاياى ممالك . ( 4 ) - م : ندارد . ( 5 ) - ت : سيل . ( 6 ) - ت : جمع آورده . ( 7 ) - ت : آن . ( 8 ) - ت : خداى را . ( 9 ) - ت : ششصد . ( 10 ) - ت : شهر . ( 11 ) - ت : چند .
( 1 ) خير در صلح است . ( 2 ) عمد : ستون نهادن چيزى را و ايستاده كردن به آن ( آنندراج ) . ( 3 ) سالى : سال در زبان تركى نام وسيله‌اى است كه از برهم بستن چوب ساخته مىشد و با آن از رودخانه گذر مىكردند . مانندهء آن در زبان تركى « تار » نيز بوده است كه بيشتر با به‌هم بستن خيكها مىساخته‌اند مانند طوف عربى و كلك ( جامع التواريخ ، ج / 3 ، ص 2364 ) .