حكايت غضب كردن امير حسين نويان با امراى خود ( 1 )
امير حسين چون اين واقعه معلوم كرد امرا و بهادران خود را ملامتها كرد و زجر و سرزنش فرموده خود سوار شد به آق كوتل رسيد و ده هزار مرد پيش فرستاد تا از آب خجند گذشته به سر راه امير صاحب قران ( 2 ) آيند . امير صاحب قران و كيخسرو با پانصد مرد سوار شدند و شب به پارسين ( 3 ) « 1 » رسيدند و سر راه والوم « 2 » گرفته برغو زد . دشمنان را رعب و هراسى غالب شد ( 4 ) پراكنده گشتند و بهرام جلاير با لشكر مغول از كوتل ( 5 ) گذشته به سيرام ( 6 ) رسيدند و امير صاحب قران و كيخسرو هم بدانجا ( 7 ) رسيدند و اغروق ايشان را در كمش كند ( 8 ) « 3 » يافتند ( 9 ) و بهرام با لشكر مغول كه همراه آورده ( 10 ) بود ( 11 ) به ولايت مغول رفتند و امير صاحب قران و كيخسرو به جهت قشلاق موضعى مىطلبيدند .
كيخسرو به اترار رفت و امير صاحب قران از آنجا بازگشته زمستان در تاشكند گذرانيد و امير [ آنجا ] ساكن شد ( 12 ) و امير حسين با لشكرها به جانب سمرقند بازگشت و پولاد بوقا و چند ( 13 ) بهادر را كه به بهادرى موسوم بودند در سمرقند بگذاشت و خود در ازهنگ « 4 » و سراى شالى قشلاق فرمود و امير صاحب قران سارى بوقا و آقبوقا را در آن وقت كه با كيخسرو ملاقات كرده بودند به جانب امير شمس الدّين مغول و حاجى بيك به طلب لشكر فرستاده بودند در اوايل ( 14 ) « 5 » بهار آمدند و آوازه انداختند كه لشكر مغول رسيد .
امير حسين به علماء و مشايخ خجند و تاشكند قاصدان فرستاد و التماس كرد كه جمع شوند و به خدمت امير تيمور روند و سعى كنند تا در ميان صلح اندازند و غبارى كه ميان ما نشسته به آب وفا و وفاق بنشانند . علما و مشايخ جمع شدند و به حضرت
هامش
( 1 ) - ت : ندارد .
( 2 ) - ت : صاحب قرانى .
( 3 ) - م و ل : بارسين .
( 4 ) - م و ل : گريبان گرفته .
( 5 ) - ت : كوتك .
( 6 ) - ت : ضيرام .
( 7 ) - ت : برآنجا .
( 8 ) - ت : جمى كند .
( 9 ) - م : از « و بهرام جلاير با لشكر مغول از كوتلّ گذشته . . . » تا اينجا تكرار شده است .
( 10 ) - ت : او .
( 11 ) - ت : بودند .
( 12 ) - م و ل : ندارد .
( 13 ) - م و ل : وحيد .
( 14 ) - ت : اول .
( 1 ) مطلع : « بارسين » ، ص 394 .
( 2 ) اولوم / الوم : گذرگاه رودخانه ، گدار ( احسن التواريخ ، ص 823 ) .
( 3 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « چمى كند » ، ص 48 ، ظفرنامه على يزدى ، « چمى كنت » ، ج / 1 ، ص 124 .
( 4 ) ظفرنامه على يزدى : « ارهنگ سراى » ، همان .
( 5 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « اول » .