كار بر اهل شهر به تنگ آمد ( 1 ) ائمّه و سادات شهر بيرون آمدند و ميان برادران مصالحت كردند و بر آن قرار دادند كه شاه محمود پيش شاه شجاع آيد و شاه شجاع او را تربيت فرموده ( 2 ) و عنايت بىغايت ( 3 ) نموده ( 4 ) عذر گناه او بپذيرد . پادشاه جلال الدّنيا والدّين ابو الفوارس ( 5 ) شاه شجاع دلنوازى ( 6 ) و تربيت بسيار فرمود و گفت مرا از او عزيزتر در جهان كيست . ؟ چون از طرفين عهود و مواثيق به ايمان مؤكّد شد شاه محمود با پنجاه سوار از شهر بيرون آمد و شاه شجاع را دستبوس كرده حضرت پادشاه ( 7 ) او را بنواخت و دلدارى نمود . [ 86 - ب ] .
سرافراز محمود لشكرشكن * چنين گفت در انتهاى سخن
كه از بنده آيد هميشه گناه * به امّيد عفو جهان پادشاه
پشيمانم از كار و كردار خود * درين داوريها ز من بود بد
قضاى خداوند پروردگار * چنين بود اى خسرو تاجدار
كنون بندهام تاج فرمان دهى * وگر تيغ ( 8 ) بر تاركم مىنهى
با يكديگر به تازگى عهد و پيمان كردند و چندين ( 9 ) روز به عشرت گذرانيد . شاه محمود طويى معتبر كرد و مجموع امرا را پيشكشهاى پادشاهانه داد و شاه شجاع ولايت اصفهان به شاه محمود ارزانى فرمود و به جانب شيراز مراجعت نمود . ( 10 ) و اين حال در شهور سنه ثمان و ستين و سبعمايه ( 11 ) بود ( 12 ) .
ذكر فرستادن سلطان قطب الدّين ( 13 ) اويس بن ( 14 ) شاه جلال الدّنيا ( 15 ) والدّين شجاع به جانب افغان و متمرّد شدن او ( 16 )
سلطان قطب الدّين اويس بن سلطان ابو الفوارس شاه شجاع ارشد اولاد بود و آثار و امارات رشد و نجابت از جبينش واضح و دلايل شوكت از حسن سيرت و نقاء « 1 »
هامش
( 1 ) - م و ل : رسيد .
( 2 ) - ت : ندارد .
( 3 ) - ت : ندارد .
( 4 ) - ت : فرموده .
( 5 ) - ت : « پادشاه جلال الدنيا والدّين ابو الفوارس » ندارد .
( 6 ) - ت : دلدارى .
( 7 ) - ت : شاه شجاع .
( 8 ) - م : و گر بر تيغ .
( 9 ) - ت : چند .
( 10 ) - م و ل : از « و شاه شجاع ولايت . . . » تا اينجا ندارد .
( 11 ) - م : « ستين و سبعمايه » ندارد .
( 12 ) - ت : از « و اين حال . . . » تا اينجا ندارد .
( 13 ) - ت : ندارد .
( 14 ) - ت : يسر .
( 15 ) - ت : « جلال الدنيا والدّين » ندارد .
( 16 ) - م و ل : « و متمرّد شدن او » ندارد .
( 1 ) نقاء : پاكيزگى ( لغتنامه ) .