مخصوص گردانيد و انعامات و تشريفات داد و تا سلطان اويس در حيات بود ايشان از جادّه مطاوعت انحراف نجستند و مالى كه مقرّر كرده بودند مىرسانيدند و مردم بلاد آذربايجان و عراقين و هر موضع كه در حوزهء تصرّف اويسيّه ( 1 ) بود به رفاهيّت گذرانيدند و ولايات او مجموع ( 2 ) بغايت ( 3 ) معمورى ( 4 ) رسيد ( 5 ) چنانچه هرگز نبوده . ( 6 )
ذكر عزيمت پادشاه جلال الدّين ابو الفوارس ( 7 ) شاه شجاع به مملكت ( 8 ) اصفهان
ديگر از حوادث اين سال آن بود كه خبر به ( 9 ) حضرت ( 10 ) شاه شجاع رسانيدند كه باز تبارزه ( 11 ) به ضديّت ( 12 ) شاه محمود را مدد خواهند كرد ، خواست كه پيش از آنكه جمعيّت ايشان فراهم آيد تفرقهئى در ميان ايشان اندازد بدين عزيمت استعدادى تمام كرد و با تجمّلى هرچه تمامتر از شيراز ( 13 ) بيرون فرمود .
شعر ( 14 )
برين ( 15 ) گونه مىرفت تا قصر زرد * ز گرد سپاهش جهان « 1 » لاجورد
چون شاه محمود از توجّهء شاه شجاع آگاه شد او نيز لشكرهاى خود مرتّب گردانيده از اصفهان بيرون آمد . چون هردو لشكر به يكديگر رسيدند لشكر شاه محمود بعد از مجادله و محاربه روى به شهر آورده برسر بارو و مقاتله آمدند .
شعر
ز بارو سپر در سپر بافتند * به رزمآورى موى بشكافتند
شاه شجاع بر ظاهر اصفهان با لشكرى گران ( 16 ) نزول كرد .
به رزمآورى تيز گشته دو شاه * چنين تا برآمد برين بر دو ماه
هامش
( 1 ) - ت : سلطان اويس .
( 2 ) - م و ل : ندارد .
( 3 ) - ت : ندارد .
( 4 ) - ت : معمور .
( 5 ) - ت : شد .
( 6 ) - ت : كه هرگز بدان معمورى كسى نشان ندارد .
( 7 ) - ت : « شاه جلال الدّين ابو الفوارس » ندارد .
( 8 ) - ت : ندارد .
( 9 ) - م و ل : « كه خبر به » ندارد .
( 10 ) - ت : ندارد .
( 11 ) - ت : تبريزيان .
( 12 ) - ت : ندارد .
( 13 ) - ت : ندارد .
( 14 ) - ت : آمد .
( 15 ) - ت : بدين .
( 16 ) - ت : ندارد .
( 1 ) مطلع : « هوا » ، ص 389 .