قشلاق در منازل و مراحل آن ولايت فسيح به طريق جرغامشى « 1 » استراحت فرمود و موادّ سلطنت مجتمع يافت امير سيورغتمش او را بر انفراد و استقلال مهيّج و محرّك شد .
چون مضمون اين قضيّه به پادشاه ( 1 ) شجاع رسيد غضب بسيار كرد و سلطان شبلى را با لشكرى بسيار به طرف هرمز روانه گردانيد كه سلطان قطب الدّين اويس ( 2 ) و سيورغتمش را طوعا او كرها بياورند . چون سلطان شبلى نزديك رسيد سلطان قطب الدّين اويس ( 3 ) رسل در ميان كرد و عذرى چند نامسموع تقرير كرد و مكتوبى به پدر نبشت و امير سيورغتمش خود به قلعهئى از قلاع تحصّن جست شاه شجاع باز كسان فرستاد كه قطب الدّين را گرفته به درگاه آورند ، چون سلطان قطب الدّين از جانب پدر مأيوس گشت عزيمت جانب اصفهان كرده به شاه محمود ملحق شد . چون سلطان قطب الدّين به جانب اصفهان رفت امير سيورغتمش مكتوبى ضراعتآميز [ 87 - آ ] به عذرخواهى پيش پادشاه ( 4 ) فرستاد و پادشاه شاه شجاع از انشاء خود اين رقعه به دو نبشت : امير سيورغتمش را وقت ( 5 ) آن است كه آنچه كشته است بدرود و آن درخت كه نشانده و به برآمده از ثمرهء آن ذخيره سازد ، اين حكايات ( 6 ) چندان اثرى نداشته باشد ما قول و فعل و سخن ( 7 ) و عهد و سوگند و مردى و مروّت و وفا و دوستدارى او ( 8 ) بسيار آزمودهايم و به كلّى اعتماد از آن برداشته ؛
مصرع ( 9 )
من آزموده و ديدم تو نيز خواهى ديد
اگر راست مىگويد صورتى ظاهر گرداند كه ما را باور كند و الّا عجز و تقبّل به دروغ چند توان كرد
« يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ
* « 2 »
آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ
* *
» « 3 » آخر همه روز مىخواند ( 10 )
هامش
( 1 ) - ت : شاه .
( 2 ) - ت : ندارد .
( 3 ) - ت : ندارد .
( 4 ) - ت : شاه شجاع .
( 5 ) - ت : كه آن است .
( 6 ) - ت : حكايت .
( 7 ) - م و ل : ندارد .
( 8 ) - ت : دوست باشى .
( 9 ) - م : ندارد ، ت : بيت .
( 10 ) - ت : ندارد .
( * ) قسمتى از آيه 158 ، سوره 6 .
( * * ) آيه 91 ، سوره 10 .
( 1 ) جرغامشى / جير غاميش : جشن و سرور ( جامع التواريخ رشيدى ، ج / 3 ، ص 2349 ) .
( 2 ) روزى كه برخى نشانههاى خدا آشكار شود ايمان كسى كه پيش از آن ايمان نياورده باشد براى او سودى نخواهد داشت .
( 3 ) آيا اكنون ؟ و تو پيش از اين عصيان مىكردى و از مفسدان بودى .