اطراف تاخت ( 1 ) « 1 » كردند . اوج قرا بهادر ( 2 ) طاقت مقاومت نداشت به سمرقند گريخت و لشكرها پراكنده شد و امير صاحب قران از آنجا شب در ميان كرده به ساغرج رسيد و سحرگاه اسبان را آسايش داده سوار شد و شبهنگام در قرجوق فرود آمد و در وقت صبح به موضع تيوابوينى ( 3 ) « 2 » رسيد و تا چاشتگاه توقّف نموده از آنجا سوار شد شب در ميان كرده به كوكنك ( 4 ) رسيد و شب آنجا نزول فرمود .
ذكر ( 5 ) و حكايت التجاء كردن كيخسرو و بهرام جلاير به پادشاه قتلغ تيمور و لشكر آوردن به ماوراء النهر
قضيّهء كيخسرو و بهرام آن بود كه ايشان به مغولستان رفتند و كوجون تيمور و دوراول ( 6 ) را سركرده هفت هزار مرد آورده بودند و در تاشكند فرود آمدند امير صاحب قران همعنان عزيمت بدان طرف گردانيد و مدّت يك ماه آنجا توقّف نموده يكديگر را طويها كردند و به ذوق و كامرانى گذرانيدند . چون يرليغ پادشاه نفاذ يافته بود كه لشكر و ايل ولايت پيش بهرام جمع شوند او به حكم يرليغ بر ولايت غالب گشت ( 7 ) و به نسبت با ( 8 ) امير صاحب قران به خدمتى كه لايق باشد تقديم نكرد و آذوق و علفه نفرستاد بلكه ( 9 ) مواضعى كه به خاصّهء شريفه تعلّق داشت تصرّف مىكرد و به بهانهء ( 10 ) آنكه مال پادشاه حاصل مىكنم تعلّل مىنمود و با آنكه ميان ايشان دوستى قديم بود ( 11 ) و خويشى بود ( 12 ) امير صاحب قران به واسطهء موافقت ( 13 ) او دو كرّت ( 14 ) با پادشاه و امرا ياغى شده و در معاونت بغايت كوشيده بود آن همه ( 15 ) حقوق را فراموش كرده با او وفا نكرد و جهانيان او را تير هدف ملامت و لعنت ( 16 ) گردانيدند و امير صاحب قران بر گوشمال و تأديب او قادر بود . امّا چون پادشاه را ديده بود . رعايت حرمت پادشاه را از او در
هامش
( 1 ) - ت : تراخت .
( 2 ) - ت : ندارد .
( 3 ) - م و ل : بوابوى .
( 4 ) - م و ل : كوكبك .
( 5 ) - ت : ندارد .
( 6 ) - ت : كود تيمور و شراول .
( 7 ) - م و ل : شد .
( 8 ) - ت : ندارد .
( 9 ) - م و ل : كه .
( 10 ) - م و ل : علت .
( 11 ) - ت : ندارد .
( 12 ) - ت : داشتند .
( 13 ) - م و ل : ندارد .
( 14 ) - م و ل : نوبت .
( 15 ) - م و ل : ندارد .
( 16 ) - ت : « و لعنت » ندارد .
( 1 ) تراختن : شتابى بسيار كردن . ( لغتنامه ) .
( 2 ) ظفرنامه شامى : « توابوينى » ، ظفرنامه على يزدى : « توهبوينى » ، ص 46 ، مطلع : « توابوينى » .