سريرتش ( 1 ) لايح به نجدت و بسالت « 1 » آراسته در برج سرورى اخترى درّ فشان و در مجلس مهترى شمعى رخشان ، مستحقّ سلطنت و جهاندارى و مستعدّ ابهت و كامكارى كرم و سخايى كه در آن محلّ كه ابرنيسان با وجود جود او به امساك خود معترف گشتى و تمكين و وقارى كه كوه گرانسنگ با حلم او به سبكسارى مقرّ شدى . شاه شجاع را به وجود كامل او پشت امّيد قوى بود و كلّى همّتش بر آن مصروف كه هم در اوان شباب و ريعان عمر اساس شهريارى او را استحكام دهد و بنيان دولتش را مشيّد گرداند تا اركان دولت و اعيان مملكت را زمام ( 2 ) اختيار در ربقهء اطاعت تواند آورد و صغير و كبير اوامر و نواهى او را به انقياد متلقّى شوند . وزير سعيد خواجه جلال الدّين تورانشاه را دستور آن شهريار رفيع مقدار ساخت و لشكرى آراسته از گردان نامدار و بهادران ملازم فرمود و مقرّر شد كه به عزم ضبط و ياساميشى هزارهء افغان و استخلاص اموال جرون نهضت نمايد و چهار هزار سوار گزين از متجنّدهء فارس ملازم ركابش باشند . چون به اين نيّت متوجّه بلوك اقطاع شد اسباب مراد مرتّب و اهبت سلطنت آماده از جانب گرمسير فارس لشكر به حوالى بلوك اقطاع كشيد امير غياث الدّين سيورغتمش كه خال او بود چند منزل استقبال كرد و به شرف دستبوس مستسعد شد و به وجود او اعتضاد و استظهارى تمام حاصل كرد آستان او ملاذ و معاذ اكابر اتراك و موئل و ملجأ صناديد اعراب شد . اشرار و فجّار آن ولايت كه مترصّد فرصت بودند به ذيل عواطف او متمسّك گشته از رنود و اوباش جمعى كثير مجتمع گشته امير غياث الدّين سيورغتمش ملازم متوجّه حوالى جرون ( 3 ) شدند . چون تورانشاه پادشاه هرمز را معلوم شد كه ( 4 ) سلطان قطب الدّين اويس متوجّه آن حوالى ( 5 ) گشته اموال فراوان معدّ داشته ( 6 ) زمان وصول ايلچيان مصحوب ملازمان با نفايس و طرايف انفاذ « 2 » خزانهء قطب الدّين اويس گردانيد و از شرايط طواعيت و مناعيت هيچ فروگذاشت نكرد و از قواعد خدمتكارى و ضوابط بندگى سرمويى انحراف نجست .
چون سلطان قطب الدّين اويس متوجّه آن حوالى گشته ( 7 ) يك فصل به طريق
هامش
( 1 ) - ت : سرير .
( 2 ) - ت : زبان .
( 3 ) - ت : حرون .
( 4 ) - ت : كه به .
( 5 ) - م : جانب .
( 6 ) - ت : داشتند .
( 7 ) - ت : ندارد .
( 1 ) بسالت : شجاعت ( لغتنامه ) .
( 2 ) انفاذ : ارسالى ( لغتنامه ) .