چون معلوم كرد لشكر را ترتيب داده ميمنه و ميسره آراسته رسيد و به نيروى دولت بر سپاه دشمن حمله كرد ( 1 ) و به ضرب ( 2 ) بازوى مردى همه را متفرّق گردانيد و آقتيمور بهادر را از عقب رانده تيغى بر اوج قرا فرود آورد ( 3 ) ، اوج قرا هم عطفهئى « 1 » كرد و اسب آق تيمور بهادر را مجروح ساخت و او را پياده گردانيد و امير صاحب قران ياغى را در پى كرده مىدوانيد چنانچه گريخته به حصار درآمدند . اوج قرابهادر هزار و پانصد سوار ( 4 ) گرفته بازگرديد و صفّ لشكر آراسته متوجّه شد . لشكر منصور چون شيران ( 5 ) غرّان روى به دو نهادند . رعب و هراس برايشان غالب شده پيش از جنگ راه گريز پيش گرفتند و به كويها و محلّههاى شهر رسيدند و چون دربندها ( 6 ) تنگ كرده بودند زينهاى اسبان چون پشت سپاه ايشان شكسته شد تا نكبت زده و مقهور به شهر درآمدند و امير صاحب قران بازگرديده چند روز در فرينكند ( 7 ) « 2 » و ساغرج آسايش فرمود در اين اثنا ( 8 ) استماع افتاد كه الجايتو و پولاد بوقا ( 9 ) لشكر كشيده مىآيند و برماجوق ( 10 ) « 3 » را گرفتهاند و كشته و طغانشاه گريخته خبر آورد ( 11 ) ، امير صاحب قران را از اين معنى نايرهء غضب شعله زد و سوار شده با لشكر منصور در آب يام فرود آمدند و ارغون شاه برداليغى را به خبرگيرى فرستاده بود شخصى را گرفته آورد از او پرسيدند جواب داد كه الجايتو و پولاد بوقا به آب توم فرود آمدند و امير حسين با قول لشكر به نخشب ( 12 ) نزول كرد . امير صاحب قران چون ديد كه لشكر بسيار شدند از پايان سمرقند روان شد و امير حسين پيش از اين به امير موسى فرستاده بود كه سر راه ايشان بگيرد و امير موسى و اوج قرا بهادر و ( 13 ) جمع لشكريان ( 14 ) در آجقه ( 15 ) كوكلدر ( 16 ) « 4 » فرود آمده بودند . لشكر از
هامش
( 1 ) - ت : زد .
( 2 ) - ت : نصرت .
( 3 ) - ت : زد .
( 4 ) - ت : مرد .
( 5 ) - ت : شير .
( 6 ) - ت : بندهاى را .
( 7 ) - م و ل : فرنگين .
( 8 ) - ت : ولا .
( 9 ) - ل : آقا .
( 10 ) - ت : ترماجوق .
( 11 ) - ت : ندارد .
( 12 ) - بنحتت .
( 13 ) - ت : ندارد .
( 14 ) - م و ل : لشكر ايشان .
( 15 ) - ت : ندارد .
( 16 ) - م و ل : آجقه كوجكدر .
( 1 ) عطفه كردن : در تداول جنگهاى قديم ، ناگهان بازگشتن سوار و يا لشكر بر دشمن تاختن ( لغتنامه ) .
( 2 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « فرينكند » ، ص 46 . ظفرنامه على يزدى ، ج / 1 ، ص 118 ، ظفرنامه على يزدى ( اورونبايوف ) ، ص 125 : « فرين كنت » .
( 3 ) ظفرنامه شامى : همان . ظفرنامه على يزدى : « ترماجوق » ، مطلع : « يرماجوق » ، ص 386 .
( 4 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « آچغ كوكلدر » ، همان ، ظفرنامه على يزدى ، ج / 1 ، ص 119 ، مطلع ، همان : « كوكلدر آجيغى » : .