گردانيم . چون رأى روشن امير صاحب قران آينه گيتىنماى روزگار ( 1 ) بود در آن باب ( 2 ) فكر فرموده قضاياى گذشته را كه از ايشان به نسبت با پيشينيان ( 3 ) واقع شده بود مثل امير نوروز و امير ( 4 ) دانشمند و چوپان نويان ( 5 ) به خاطر عاطر گذرانيده با خود گفت كه « السّعيد من وعظ بغيره » ( 6 ) نيكبخت آنكس است كه از قضاياى ديگران اعتبار گيرد . اين طايفه با بسياران غدر كردهاند اعتماد برايشان كردن و عنان اختيار به دست ايشان دادن از طريق عقل و پيشبينى دور است و العجب مشهور است كه امير مرحوم چوپان هميشه نكوهش عقل وراى امير نوروز كردى و گفتى آنچه او كرد از تدبير دور بود اختيار خود به دست غوريان پوده « 1 » داد و پشت اسب و صحرا ( 7 ) و لشكر را به چهار ديوار قلعه بدل كرد و با آن همه چون نوبت به امير چوپان ( 8 ) رسيد از آن معانى غافل شد التجا به هرات كرد تا هم در سر آن غدّاران نابكار ( 9 ) رفت .
القصّه ، چون امير صاحب قران « مؤيّد من عند اللّه » بود تقدير موافق تدبير او آمده خود را از آن مهلكه غدّاريّهء هرويّهء غوريّه ( 10 ) به هرات رعايت فرمود ، برايشان اعتماد نكرد و پسر خود اميرزاده جهانگير را پيش ملك معزّ الدّين حسين به هرات ( 11 ) فرستاد .
[ 85 - آ ]
فرستادن امير صاحب قران فرزند اميرزاده جهانگير را پيش ملك معزّ الدّين حسين به هرات
امير صاحب قران چون عزيمت مبارك بر عدم ملاقات و نارفتن به طرف ملك معزّ الدّين حسين ( 12 ) عازم شد رأى رزين آن اقتضا كرد كه جانب ملك به وجهى ديگر مرئى ( 13 ) دارد تا همان سلسلهء محبّت كه به تازگى تأكيد يافته بود انقطاع نپذيرد ( 14 ) . مصلحت در آن ديد كه اميرزادهء جهانيان نور حدقهء دولت و نور حديقهء سعادت گلبرگ چمن
هامش
( 1 ) - ت : ندارد .
( 2 ) - م و ل : كار .
( 3 ) - ت : ندارد .
( 4 ) - م و ل : ندارد .
( 5 ) - ت : امير چوپان .
( 6 ) - ت : ندارد .
( 7 ) - ت : ندارد .
( 8 ) - ت : ندارد .
( 9 ) - ت : « آن غدّاران نابكار » ندارد .
( 10 ) - ت : « غدّاريه هرويه غوريه » ندارد .
( 11 ) - ت : ندارد .
( 12 ) - م و ل : « معزّ الدّين حسين » ندارد .
( 13 ) - ت : مراعى .
( 14 ) - ت : پذيرفت .
( 1 ) پوده : سبك مغز ، نادان ( غياث پ ) .