تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
يكديگر بكشتند و رستم و اسفنديار و رزم ايشان را فراموش گردانيده ( 1 ) آخر الامر ( 2 ) لشكر شاه محمود : شعر ( 3 )
هزيمت شدند آن سران سربه‌سر * همه سوى دروازه كردند سر كس از جنگجويان به ميدان نماند * ز خون سنگها جز به مرجان نماند
شاه شجاع مظفّر و منصور ( 4 ) از يارى اقبال به ميدان سعادت نزول فرمود و شاه محمود سران سپاه و اعيان درگاه خود را جمع گردانيد .
بديشان چنين گفت كاكنون گريز * بسى به ز آرام يا رستخيز روان كرد سوى سپاهان علم * ز گردون گردنده گشته دژم سحرگه كه خورشيد زرّينه سر * ز بنگاه ( 5 ) خاور برآورد سر رسيدند زنهاريان بىدرنگ * به درگاه سلطان فيروز جنگ كه محمود گردنكش سرفراز * به سوى سپاهان دگر رفت باز شد از نعرهء كوس و بانگ سپاه * چو صحراى محشر در بارگاه بزرگان و گردن‌فرازان شهر * به شادىپذيره شدندش دو بهر نوازش‌كنان خسرو ارجمند * به تشريف خود كردشان سربلند شد از دولت خالق رهنمون * ز راه سعادت به شهر اندرون نشست اندر ايوان شاهنشهى * به ديدار بازيب و با فرّهى
و از آن طرف شاه محمود به اصفهان رسيده ( 6 ) باز ايلچيان پيش سلطان اويس به بغداد فرستاد و به تدبير جنگ و استعداد حرب اشتغال نمود و اين وقايع ( 7 ) در شهور سنهء سبع و ستّين و سبعمايه اتّفاق افتاد ، تمّت ( 8 ) .

ذكر احوال سلطان اويس و وقايع آذربايجان و بغداد در اين ايّام مذكور

در اوايل تاريخ سنهء ستّ و ستّين و سبعمايه سلطان اويس خواست كه به قراباغ
هامش
( 1 ) - ت : از « و رستم . . . » تا اينجا ندارد . ( 2 ) - م و ل : ندارد . ( 3 ) - م : ندارد ، ت : بيت . ( 4 ) - ت : « و منصور » ندارد . ( 5 ) - ت : زبرگاه . ( 6 ) - ل : رسيدند . ( 7 ) - ت : واقعه . ( 8 ) - م و ل : ندارد .