بگفتند گيتى به كام تو باد * سپهر و ستاره غلام تو باد
ببايد شدن همچو ( 1 ) شير ژيان * ربودن به مردى كلاه كيان
ازيشان دل پادشه شاد شد * روانش ز بند غم آزاد شد
چون راى همايون براين قرار گرفت و عزيمت آن طرف مصمّم گردانيد با لشكرى ( 2 ) بسيار و سپاهى ( 3 ) بىشمار روى به دار الملك شيراز آورد ، سلطان قطب الدّين اويس و سلطان مظفّر الدّين شبلى ملازم ركاب پدر گشتند و سلطان جهانگير و سلطان مجاهد الدّين زين العابدين برحسب اشارت در كرمان توطّن فرمودند . بهادران و پهلوانان لشكر احمال و اثقال بيرون كشيدند و امرا و اركان دولت بنه و اغرق روانه گردانيد [ ند ] و در هر منزلى جمعى ملحق مىشدند و در هر مرحله فتحى روى مىنمود . چون به شهر بابك رسيدند شاه محمود از توجّه ايشان خبر يافت ، لشكريان خود را ( 4 ) مستعدّ گردانيده او نيز متوجّه شد . چون بين الفريقين مسافتى زيادت نماند لشكر شاه شجاع ( 5 ) به عدد كمتر از لشكر شاه محمود بود . بعد از تدبّر و تشاور قرار بر آن دادند كه شاه شجاع با لشكر خود به راه نيريز متوجّه شيراز شود ( 6 ) براين عازم گشته اوّل شب كوچ فرموده متوجّه شيراز شد و تا كنار آب كر رسيده به نزديك بند امير جائى حصين طرف آب ( 7 ) كر و از طرف ديگر كوه بود نزول فرمود و شاه محمود از عقب آن لشكر روان گشته بود ديگر طرف لب آب كربال فرود آمده لشگرگاه بزد ( 8 ) .
شعر ( 9 )
ميان دو سلطان گيتىپناه * ميانجى شده رود و ( 10 ) بربسته راه
ز كردار اين ( 11 ) گنبد لاجورد * همه روزه پيكار بود و نبرد
يك هفته در مقابل يكديگر بنشستند و يكديگر را نگاه مىداشتند از طرف شاه محمود امير غياث الدّين ( 12 ) منصور شول با هزار مرد از قيتول شاه محمود بيرون رفت . شاه شجاع را خبر كردند ، شاه شجاع پهلوان خرّم را مقرّر كرد كه در برابر او برود و تفحّص نمايد كه به كدام طرف رفته است كه نبايد كه كمينى كرده باشد . پهلوان خرّم تفحّص او كرده ( 13 ) در
هامش
( 1 ) - ت : همچون .
( 2 ) - ت : لشكر .
( 3 ) - ت : سپاه .
( 4 ) - ت : ندارد .
( 5 ) - ت : ندارد .
( 6 ) - ت : شوند .
( 7 ) - ت : كه از طرف آن .
( 8 ) - ت : نزديك طرف آب فرمود آمد .
( 9 ) - ت : بيت .
( 10 ) - ت : ندارد .
( 11 ) - ت : آن .
( 12 ) - ت : ندارد .
( 13 ) - ت : نموده .