پايان كوه به يكديگر رسيدند و با پهلوان خرّم پانصد سوار زيادت ( 1 ) نبوده و منصور هزار سوار داشت .
پهلوان خرّم روى جنگ نديد و از گريختن ننگ مىداشت به دامان كوه بالا رفته پشت به كوه كرد و منصور متوجّه او شد پهلوان خرّم مردان خود را پس پشت كرده روى بديشان آورد و آتش حرب برافروخت :
شعر ( 2 )
دليران شول اندر آن داورى * ميان تنگ بسته به جنگاورى
همه كرده جان پيش پيكان هدف ( 3 ) * به رزمآورى برلب آورده كف
دو لشكر كه سالارشان روز جنگ * به مردى و گردى بود چون پلنگ
سزد گر زمانه بگريد به زار * بر آن نامداران خنجرگذار [ 81 - آ ]
ز خون دليران رخ خاره سنگ * منقّط شده همچو پشت پلنگ
در اين وقت شاه شجاع را از صورت حال ايشان خبر شد ، فى الحال ( 4 ) با دو ( 5 ) هزار سوار آراسته به تعجيل تمام سوى ايشان راند . چون لشكر شول ( 6 ) سپاهى ( 7 ) شاه شجاع بديدند و دانستند كه اوست روى به گريز نهاده به قيتول شاه محمود رسيدند و شاه شجاع در عقب ايشان تاخته برسيد و هزيمت بر لشكر شاه محمود افتاد به تعجيل تمام كوچ كرده متوجّه شيراز شدند . شاه شجاع از پى ايشان اغرق خود را كوچانيده او نيز متوجّه شيراز شد و غنيمت بسيار از بازماندگان و مخلّفات ( 8 ) لشكر شاه محمود به دست عساكر منصوره شجاعيّه ( 9 ) افتاد شاه ( 10 ) محمود چون به ظاهر ملك اما ( 11 ) « 1 » رسيد در بيرون شهر نزول فرمود و شاه شجاع از عقب برسيد و در سر پل فسا فرود آمد و در جنگ تيزى و تعجيل ( 12 ) نكرد .
هامش
( 1 ) - ت : بيش .
( 2 ) - م : ندارد ، ت : نظم .
( 3 ) - م : هاف .
( 4 ) - م و ل : « فى الحال با » ندارد .
( 5 ) - ت : ندارد .
( 6 ) - م و ل : ندارد .
( 7 ) - م و ل : لشكر .
( 8 ) - م و ل : « از بازماندگان و مخلّفات » ندارد .
( 9 ) - ت : لشكريان شاه شجاع .
( 10 ) - ت : ندارد .
( 11 ) - ل : اما ، شايد هم ( آباد ) ، ت : شيراز .
( 12 ) - ت : ندارد .
( 1 ) مطلع : « شيراز » ، ص 367 .