شعر ( 1 )
جهاندار بيدار خنجرگذار * توقف نمود اندرين كارزار
جهانبانى و پايگاه ( 2 ) كوى * كلاه كيان تخت كيخسروى
كسى را دهد چرخ فيروزه رنگ * كه داند شتاب و شناسد درنگ
برابر نشسته دو گيتىفروز * چنين تا برآمد برين چند روز
ذكر رزم پادشاه جلال الدّنيا و الدّين ابو الفوارس ( 3 ) شاه شجاع با شاه محمود بر در شيراز و ظفر يافتن ابو الفوارس ( 4 ) شاه شجاع
چون چند روز بر در شيراز نشستند از طرفين مستعدّ حرب گشتند ، روزى اختيار كردند و صفها بركشيدند . از طرف شاه شجاع سلطان شبلى و پهلوان خرّم بر ميمنه و سلطان اويس و پسر امير ولى بر ميسره و شاه شجاع در قلب لشكر و از طرف شاه محمود پهلوانان و بهادران سپاه خود را هريك به جايى ( 5 ) كه مناسب دانست و مساحت ديد تعبيه كرده ( 6 ) تعيين فرمود ( 7 ) :
شعر ( 8 )
برآمد خروشيدن ناى و كوس * تو گفتى كه شد زنده گودرز و طوس
بپيوست رزمى كه تا رستخيز * نبيند كس آن رزم و شمشير تيز
شاه شجاع با چند تن از بهادران با قول لشكر :
شعر
بجنبيد و گفت اندرين تاختن * به خود بايد اين ( 9 ) رزم را ساختن
به رزم برادر درآمد دلير * چو رستم همى كرد پيكار شير
و از آن طرف شاه محمود نيز بر هر گوشه مىتاخت و سپاه خود را دل مىداد و مىگفت همين يك لحظه پايدارى بايد كرد كه فتح و ظفر روى مىنمايد . بدين نوع بسيارى بر
هامش
( 1 ) - ت : نظم .
( 2 ) - ت : بارگاه .
( 3 ) - ت : « پادشاه جلال الدنيا و الدّين ابو الفوارس » ندارد .
( 4 ) - ت : ندارد .
( 5 ) - ت : به هريك جايى .
( 6 ) - ت : ندارد .
( 7 ) - ت : كرد .
( 8 ) - ت : بيت .
( 9 ) - ت : تا بدان .