جسر ( 1 ) بريده ديد ، متفكّر شد مشايخ و سادات و قضات و ائمّه و اكابر بغداد بيامدند و خون خواجه مرجان را درخواست كردند . التماس ايشان مبذول افتاد و او را ببخشيد و خواجه و مولانا جمال الدّين ( 2 ) سلمان ساوجى ( 3 ) در اين باب قصيده دارد و هى هذه ( 4 ) :
باز بگشادند بر گيتى در دار السلام * در طواف آريد غلامان را به گلشن در مدام
زادهء خارست گل زان نيستش بوى وفا * خود كسى بوى وفا نشنيد ز ابناى لئام
لالهء لالا سيهروى و زبان در كام لال * از سيهرويى سر اندر پيش چون اهل عزام
بر « 1 » درخت آمد برون گل لاجرم برباد رفت * اين چنين باشد چو بر « 2 » مولا برون آيد غلام
آب را شد چشمها روشن كه شاهنشاه گل * برسرير كشور ( 5 ) آمد تازه روى و شادكام
ذكر فتح شاه اگر تلقين كند بلبل به باغ * در كلام آيد زبان سوسنش مالا كلام ( 6 ) « 3 »
حال دشمن با تو چون احوال مرجانست و بحر * تا بود در ظلّ دريا كار او دارد نظام
چون ز دريا بگذرد بادش بيندازد ز پاى * برنيايد بعد از آن از كشور ناميش نام
هركه رايتخوار خورشيدست حالى چون شود * با ولىنعمت مقابل دولتش گردد تمام
بود سال « ذال و سين و زا » « 4 » كه سلمان نظم كرد * اين دعا در ذكر آن فتح همايون و السّلام
سلطان از لب ( 7 ) دجله عبور كرد و در خانههاى پدر نزول فرمود ، و يازده ماه در بغداد ساكن شد . در اوّل ( 8 ) بهار سنهء سبع و ستّين و سبعمايه سليمان شاه خازن را به حكومت بغداد بگذاشت و به راه ديار بكر متوجّه آذربايجان شد و قلعهء ( 9 ) تكريت را حسن يولتيمور ( 10 ) داشت به صلح بستد و از آنجا به موصل رفت . برادر بيرم خواجه تركمان را كه در موصل حاكم بود بگرفت و از موصل به ماردين رفت و ماه رمضان سنهء سبع آنجا بود . روزى چند توقف نمود به سبب آنكه بيرم خواجهء تركمان كه عمّ امير قرا يوسف بود دهانهء موش را كه راهى عظيم تنگ و دشوار است بگرفته بود . ( 11 ) سلطان
هامش
( 1 ) - ت : پل .
( 2 ) - ت : ندارد .
( 3 ) - ت : ندارد .
( 4 ) - م و ل : « و هى هذه » ندارد .
( 5 ) - ت : تخت .
( 6 ) - م و ل : اين بيت را ندارد .
( 7 ) - ت : آب .
( 8 ) - ت : اوايل .
( 9 ) - ت : ندارد .
( 10 ) - م : يولتيمور ، ل : يولغور .
( 11 ) - م : گرفته بودند .
( 1 ) مطلع : « از » ، ص 370 .
( 2 ) همان : « با » .
( 3 ) همان : اين بيت را ندارد .
( 4 ) سال 767 ه . ق .