تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
رود ، به سبب مخالفت امير ( 1 ) كاووس شروانى ناگاه از طرف بغداد خبر رسيد كه خواجه مرجان خادم كه والى بغداد بود مخالفت نموده است ، كسان فرستاده تفحّص آن ( 2 ) احوال نمود . چون محقّق شد ، رفتن قراباغ در توقّف داشت و در آن زمستان به زحمتى هرچه تمامتر از عقبهء سنتاى بگذشت [ 81 - ب ] و چون به حدود بغداد رسيد خواجه مرجان و كيخسرو و اتباع ايشان را از آمدن سلطان خبر شد . اوّل بهار بود و وقت زيادتى آب‌بند قورج « 1 » را بگشادند ، مجموع صحراى بغداد را تا چهار فرسنگ آب فرو گرفت و اويس خان ( 3 ) چهل روز اقامت كرد به هيچ وجه تدبيرى ميسّر نمىشد . ( 4 ) امرا بيرم بيك و نجيب الدّين و عبّاس و عبد القادر و عمر قبچاقى و ديگر امرا را بفرستاد تا در حدود نعمانيه و آن نواحى كشتيها پيدا سازند . ايشان قريب هفت هزار مرد از آب دجله بگذشتند و تا حدود حلّه ( 5 ) برفتند . سلطان پيش قرا محمّد كه حاكم واسط بود و از جمله خدمتكاران او ( 6 ) فرستاد و او را طلب كرده فرمود كه كشتى چند بياوردند و از كنار بغداد كوچ كرد و از آب به عقوبت عبور نمود و به طرف واسط روانه شد . چون به كنار دجله رسيد از اتّفاقات حسنه همان روز قرا محمّد برسيد و پانصد كشتى بياورد و از طرف بيرم بيك خبر ( 7 ) در رسيد كه غلبهء هرچه تمامتر با خواجه مرجان و لشكر مخالفان مقابله شدند و بامداد جنگ خواهد بود ، اگر سلطان مىرسد فبها و الّا شكست خواهد بود ( 8 ) تا معلوم باشد . فرزند خود سلطان حسين را با امير زكريّاى وزير و سليمانشاه خادم ( 9 ) زردار ( 10 ) و احمال و اثقال بدين طرف آب بگذرانيد و فرمود كه شما توقّف كنيد تا خبر برسد . اگر فرصت بود فبها و الّا راه آذربايجان پيش گيريد و برويد . هم در آن ( 11 ) شب از دجله عبور كرد و به لشكر پيوست . بامداد كه لشكرها صف راست كردند مخالفكان ( 12 ) بغايت غلبه بودند ، امّا چون چتر سلطان بديدند و تحقيق كردند مجال مقاومت نداشتند متفرّق شدند . كيخسرو و على خواجه و محمّد پيلتن و جمعى امرا گرفتار شدند و به ياساق رسيدند و محمّد پيلتن و شيخ على و على خواجه را به تبريز فرستادند و خواجه مرجان بگريخت و به بغداد رفت و جسر ببريد . چون اويس خان ( 13 ) به طرف ( 14 ) غربى بغداد رسيد
هامش
( 1 ) - ت : ندارد . ( 2 ) - م و ل : ندارد . ( 3 ) - سلطان . ( 4 ) - ت : نشد . ( 5 ) - م و ل : دجله . ( 6 ) - ت : ندارد . ( 7 ) - ت : ندارد . ( 8 ) - م و ل : ندارد . ( 9 ) - ت : خان . ( 10 ) - ت : « زردار » ندارد . ( 11 ) - ت : اين . ( 12 ) - ت : مخالفان . ( 13 ) - ت : سلطان . ( 14 ) - م و ل : « به طرف » ندارد .
( 1 ) قورج : رودخانه‌اى است بين قاطول و بغداد . معجم البلدان ، ج / 4 ، ص 467 .